

پارت چهل و هفتم
“سه ماه بعد”
سه ماهی از اون قضیه میگذره و من و دامیار باهم عقد کردیم. و همه میدونند. که باهم ازدواج کردیم.
ولی نمیدونند که چرا ازدواج کردیم و دلیلش چیه؟
البته بجز داران و آیسان که همه چیزو میدونند.
حالتم خیلی عجیب شده هرغذایی رو نمیخورم بوی هرچیزی رو که میشنوم بالا بیارم و حالم بد میشه.
سرگیجه دارم و بیشتر اوقات چشمام سیاهی میره فکر کنم کم خون شدم و ویتامین بدنم کم شده.
توی این چندماه اصلا رفتارمون باهم خوب نبود و سایه همو با تیر میزدیم و امروز میخوام بکشمش.
دوباره میخوام همون اشتباه رو تکرار کنم و از دستش خلاص بشم.
کلت زیبای مشکی رنگم رو دستم گرفتم و به سمت اتاقش رفتم.
اطراف رو نگاه کردم که ندیدمش حتما داخل تراس بود.
وارد تراس شدم. حدسم درست بود.
داشت سیگار میکشید. پوزخندی زدم و گفتم:
ـ آخرین سیگارتو بکش چون دیگه وقتی نداری
و بعد اسلحه ام رو بالا گرفتم و روی قلبش نشونه گرفتم.
نگاهش رنگ تعجب گرفت و بعد پوزخندی زد و از جیبش اسلحه ای بیرون آورد و اون هم قلب من رو نشونه گرفت.
حالا هردوتامون مقابل هم با یک اسلحه در دستانمون بهم نگاه میکردیم.
قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61بعد




























عزیزان لطفا دو تا نظر بدید تا کمی روحیه بگیرم و برای ادامه این رمان تلاش کنم مرسی از حمایتتون❤👑
رمان خیلی قشنگی هست فقط زودتر تپتمشو بزارید❤
چشم عزیزم بعد این ایام حتما پارت گذاری رو شروع میکنم❤💕
عزیزان و طرفداران رمان شکارچی تاریکی ها به اطلاع شما بزرگواران میزسانیم که از اول مهرماه هر پنجشنبه هر هفته پنج پارت برای این رمان گذاشته میشه با تشکر❤💗
سلام رمان قشنگی بود فقط واقعا معذرت می خوام راستش میشه بپرسم عکس شخصیت آوارو از کجا پیدا کردین من توی رمان یک فنجان خاطره نظره دادم اما متاسفانه جوابی دریافت نکردم میشه بگید عکس های دیگه ام داره یااینکه از کجا پیداش کردین چون واقعا خیلی عکسش خوشگله ببخشید😂🌷
فدات گلم منم تو رمان یک فنجان خاطره جوابتو دادم گلم میتونید برید اونجا مطالعه کنید😌😘
سلام ببخشید که دوباره مزاحمتون شدم فقط رمان جدیدتون اجبارآغوشت،رو کی منتشرمی کنید
عزیزم من رمان اجبار آغوشت رو نمینویسم اسم رمان جدیدم آرامش قلبم هستش و رمان دیگه ای دارم مینویسم رقم سرنوشت هستش و این دو تا رو آفلاین میتویسم گلم😍😘
اها خیلی ممنون آخه آخررمان نوشته بودید آرامش آغوشت من اشتباهی نوشتم بله متوجه شدم اما پس چطوری آخررمان نوشتی
آرامش آغوشت؟؟؟؟؟؟؟یعنی اسم رمان تونو عوض کردی میشه به من بی عقل بگید ببخشید واقعا آخه من عاشق رماناتون شدم دوست دارم زودتر بقیه رمانا تونم بخونم ببخشید مزاحم میشم😘😘😘
عزیزم رمانم آرامش فلبم هستش و رقم سرنوشت که آفلاینه و ممنونم از لطفت☺😍
سلام آرامش قلبم کجاست تو این سایت نیست؟؟؟
من منظورم آرامش آغوشت چون شما آخر رمان نوشتید آرامش آغوشت
حتما الان با خودتون میگید این دختره مثل کنه بهم چسبیده خودمم می دونم فقط کجای این رمانای که میگین چون توی سایت نبود
نه عزیزم اسم اصلیش آرامش قلبم که هروقت تموم شد تو همین سایت انتشار میدم درضمن عزیزم نظرت برام مهم و قابل ستودنی😍😘