| جمعه 7 اردیبهشت 1403 | 03:12
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
  • پارت پنجاه و چهار
    دو روز بعد
    دوروزی گذشته بود. و من بیشتر افسرده شده بودم.
    بچم سقط شد. و دامیار رو هم به دلیل قاچاق مواد پلیس فرانسه گرفته بودنش.
    همه چیز بهم ریخته بود. و حالم خیلی بد بود.
    آیسان و داران خیلی ناراحت بودند و سعی داشتند که منو دلداری بدن اما من از همشون دوری میکردم.
    گوشه اتاقم کز کرده بودم و زانوهام رو بغل کرده بودم و به جایی نامعلوم خیره شده بودم.
    دلم برای دامیار تنگ شده بود. دلم برای اون جذبه همیشگیش تنگ شده بود.
    دلم برای اون خنده ها اخم هاش و زورگی هاش تنگ شده بود.
    قلبم اسم دامیار رو بلند صدا میکرد.
    دلم وجود اون گرمش رو میخواست. دلم اون عطر خوشبو تنش رو میخواست.
    یک قطره اشک از گوشه چشمم پایین ریخت.
    یک صدایی از درونم بلند فریاد میکشید و میگفت:
    ـ دریا بلند شو….بلند شو و به دنبالت عشقت برو….بلند شو و زندگی جدیدی رو بساز
    عشقم؟ من چطوری عاشق اون شدم؟ من؟….آیهان؟….آیهان مغرور و سرد که از این مرد متنفر بود؟ واقعا هم بین تنفر و عشق به اندازه یک تار مو هست.
    من واقعا دوسش داشتم؟ آره عاشق اون چشمای جادویی مشکی اون شده بود.

    قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61بعد

    چه امتیازی میدید به این پست

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۶ رای
    • اشتراک گذاری
    • 1768 روز پيش
    • مهلا.ب
    • 104,705 بار بازدید
    • 13 نظر
    لینک کوتاه مطلب:
    نظرات
    • مهلا.ب
      10 شهریور 1398 | 18:20

      عزیزان لطفا دو تا نظر بدید تا کمی روحیه بگیرم و برای ادامه این رمان تلاش کنم مرسی از حمایتتون❤👑

    • فربنا جوادی
      12 شهریور 1398 | 19:19

      رمان خیلی قشنگی هست فقط زودتر تپتمشو بزارید❤

    • مهلا.ب
      18 شهریور 1398 | 23:39

      چشم عزیزم بعد این ایام حتما پارت گذاری رو شروع میکنم❤💕

    • مهلا.ب
      23 شهریور 1398 | 14:53

      عزیزان و طرفداران رمان شکارچی تاریکی ها به اطلاع شما بزرگواران میزسانیم که از اول مهرماه هر پنجشنبه هر هفته پنج پارت برای این رمان گذاشته میشه با تشکر❤💗

    • نگارسلیمانی
      28 شهریور 1398 | 20:54

      سلام رمان قشنگی بود فقط واقعا معذرت می خوام راستش میشه بپرسم عکس شخصیت آوارو از کجا پیدا کردین من توی رمان یک فنجان خاطره نظره دادم اما متاسفانه جوابی دریافت نکردم میشه بگید عکس های دیگه ام داره یااینکه از کجا پیداش کردین چون واقعا خیلی عکسش خوشگله ببخشید😂🌷

    • مهلا.ب
      8 مهر 1398 | 13:53

      فدات گلم منم تو رمان یک فنجان خاطره جوابتو دادم گلم میتونید برید اونجا مطالعه کنید😌😘

    • نگارسلیمانی
      11 مهر 1398 | 18:17

      سلام ببخشید که دوباره مزاحمتون شدم فقط رمان جدیدتون اجبارآغوشت،رو کی منتشرمی کنید

    • مهلا.ب
      11 مهر 1398 | 20:08

      عزیزم من رمان اجبار آغوشت رو نمینویسم اسم رمان جدیدم آرامش قلبم هستش و رمان دیگه ای دارم مینویسم رقم سرنوشت هستش و این دو تا رو آفلاین میتویسم گلم😍😘

      • نگارسلیمانی
        12 مهر 1398 | 13:12

        اها خیلی ممنون آخه آخررمان نوشته بودید آرامش آغوشت من اشتباهی نوشتم بله متوجه شدم اما پس چطوری آخررمان نوشتی
        آرامش آغوشت؟؟؟؟؟؟؟یعنی اسم رمان تونو عوض کردی میشه به من بی عقل بگید ببخشید واقعا آخه من عاشق رماناتون شدم دوست دارم زودتر بقیه رمانا تونم بخونم ببخشید مزاحم میشم😘😘😘

    • مهلا.ب
      13 مهر 1398 | 13:57

      عزیزم رمانم آرامش فلبم هستش و رقم سرنوشت که آفلاینه و ممنونم از لطفت☺😍

      • نگارسلیمانی
        13 مهر 1398 | 14:38

        سلام آرامش قلبم کجاست تو این سایت نیست؟؟؟

      • نگارسلیمانی
        13 مهر 1398 | 14:40

        من منظورم آرامش آغوشت چون شما آخر رمان نوشتید آرامش آغوشت
        حتما الان با خودتون میگید این دختره مثل کنه بهم چسبیده خودمم می دونم فقط کجای این رمانای که میگین چون توی سایت نبود

        • مهلا.ب
          28 مهر 1398 | 19:43

          نه عزیزم اسم اصلیش آرامش قلبم که هروقت تموم شد تو همین سایت انتشار میدم درضمن عزیزم نظرت برام مهم و قابل ستودنی😍😘

    نام (الزامی)

    ایمیل (الزامی)

    وبسایت

    معادله امنیتی رو بنویس تا بدونم ربات نیستی *-- بارگیری کد امنیتی --

    درباره سایت
    سرزمین رمان
    سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
    آرشیو مطالب
    آخرین نظرات
    • مرضیه باقری دهبالاییسلام دوست عزیز، لطفاً در ایتا با این آدرس‌ها ارتباط برقرار کنید تا جلد پنجم در ا...
    • مرضیه باقری دهبالاییسلام M عزیز. جلد پنجمش نوشته شده، اما فقط توی آدرس شخصی بنده توی کانالم می‌تونید...
    • Mسلام نویسنده عزیز ببخشید جلد پنجمش تموم شده اگر شده لطفا مثل جلد های قبلش لینک د...
    • مرضیه باقری دهبالاییسلام عزیزم. مرسی از تعریف و تمجیدتون. آدرس بنده رو توی فایل کتاب پیدا کنید و برا...
    • الناز ازمودهوایییی مرسی بابت رمانتون خیلی عالیه لطفا جلد بعدیش هم بسازید من کا عاشقش شدم🥰🥰🙂...
    • مرضیه باقری دهبالایی😐😑...
    برای ارتباط با مدیر سایت و انجمن با آیدی تلگرام @sarzaminromanSupportدر ارتباط باشید با تشکر
    کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
    طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.