| چهارشنبه 8 بهمن 1404 | 17:34
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
آخرین ارسال های انجمن
  • پارت پنجاه و هفت
    با خوشحالی اتاقم رو قدم میزدم. سه روزی میشد که به ایران برگشته بودم.
    پهلوان رو دستگیر کردند و همه دستیاراش و شریکاش رو هم به زندان بردند.
    امروز قرار بود نفسم برگرده. خیلی خوشحال بودم و تو پوست خودم نمیگنجیدم.
    صدای لاستیک های ماشین نغمه لالایی بود برام.
    جیغ خفیفی کشیدم و از اتاقم بیرون زدم.
    جای پله ها بودم که قامت زیبای دامیار رو از پایین دیدم.
    خشکم زد برای این همه ابهت قشنگش.
    برای اون صورت جذاب و مغرورش!
    دلم قیلی ویلی شد و مات و مبهوت بهش خیره شده بودم.
    سنگینی نگاهم رو حس کرد و سرش رو بالا آورد و نگاهم کرد.
    قطره اشکی از گوشه چشمم آروم غلت خورد و به پایین چکید.
    با سرعت به سمتم اومد و از پله ها بالا اومد بهم رسید و محکم بغلم کرد.
    سرم رو روی سینه اش گذاشتم و محکم به خودم فشردم. و عطرش روی با دل و جانم بو کردم.
    ـ چرا اینقدر دیر اومدی؟
    ـ ببخشید نفسم اما به لطف تو برگشتم
    ـ من که کاری نکردم
    ـ معذرت میخوام
    ـ بابت چی؟
    ـ بابت اینهمه سختی و زجری که بهت دادم
    لبخندی زدم و گفتم:
    ـ خیلی وقته که بخشیدمت
    دستش رو روی شکمم گذاشت و گفت:
    ـ نتونستم از بچمون محافظت کنم شرمنده
    ـ ناراحت نشو حتما خواست خدا همین بوده
    شیطون خندید و گفت:
    ـ شاید خدا خواسته پنج قلو داشته باشیم نه؟
    ـ عه دامیار
    ـ خوب چیه؟ دلم پنج قلو میخواد ولی قول میدم که برای پنج قلو شدن تلاش کنم
    مشتی به بازوش زدم و گفتم:
    ـ بیشعور منحرف
    خنده بلندی کرد و من رو بیشتر به خودش فشرد.

    قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61بعد

    چه امتیازی میدید به این پست

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۶ رای
    • اشتراک گذاری
    تبلیغات
    • 2411 روز پيش
    • مهلا.ب
    • 119,358 بار بازدید
    • 13 نظر
    لینک کوتاه مطلب:
    نظرات
    • مهلا.ب
      10 شهریور 1398 | 18:20

      عزیزان لطفا دو تا نظر بدید تا کمی روحیه بگیرم و برای ادامه این رمان تلاش کنم مرسی از حمایتتون❤👑

    • فربنا جوادی
      12 شهریور 1398 | 19:19

      رمان خیلی قشنگی هست فقط زودتر تپتمشو بزارید❤

    • مهلا.ب
      18 شهریور 1398 | 23:39

      چشم عزیزم بعد این ایام حتما پارت گذاری رو شروع میکنم❤💕

    • مهلا.ب
      23 شهریور 1398 | 14:53

      عزیزان و طرفداران رمان شکارچی تاریکی ها به اطلاع شما بزرگواران میزسانیم که از اول مهرماه هر پنجشنبه هر هفته پنج پارت برای این رمان گذاشته میشه با تشکر❤💗

    • نگارسلیمانی
      28 شهریور 1398 | 20:54

      سلام رمان قشنگی بود فقط واقعا معذرت می خوام راستش میشه بپرسم عکس شخصیت آوارو از کجا پیدا کردین من توی رمان یک فنجان خاطره نظره دادم اما متاسفانه جوابی دریافت نکردم میشه بگید عکس های دیگه ام داره یااینکه از کجا پیداش کردین چون واقعا خیلی عکسش خوشگله ببخشید😂🌷

    • مهلا.ب
      8 مهر 1398 | 13:53

      فدات گلم منم تو رمان یک فنجان خاطره جوابتو دادم گلم میتونید برید اونجا مطالعه کنید😌😘

    • نگارسلیمانی
      11 مهر 1398 | 18:17

      سلام ببخشید که دوباره مزاحمتون شدم فقط رمان جدیدتون اجبارآغوشت،رو کی منتشرمی کنید

    • مهلا.ب
      11 مهر 1398 | 20:08

      عزیزم من رمان اجبار آغوشت رو نمینویسم اسم رمان جدیدم آرامش قلبم هستش و رمان دیگه ای دارم مینویسم رقم سرنوشت هستش و این دو تا رو آفلاین میتویسم گلم😍😘

      • نگارسلیمانی
        12 مهر 1398 | 13:12

        اها خیلی ممنون آخه آخررمان نوشته بودید آرامش آغوشت من اشتباهی نوشتم بله متوجه شدم اما پس چطوری آخررمان نوشتی
        آرامش آغوشت؟؟؟؟؟؟؟یعنی اسم رمان تونو عوض کردی میشه به من بی عقل بگید ببخشید واقعا آخه من عاشق رماناتون شدم دوست دارم زودتر بقیه رمانا تونم بخونم ببخشید مزاحم میشم😘😘😘

    • مهلا.ب
      13 مهر 1398 | 13:57

      عزیزم رمانم آرامش فلبم هستش و رقم سرنوشت که آفلاینه و ممنونم از لطفت☺😍

      • نگارسلیمانی
        13 مهر 1398 | 14:38

        سلام آرامش قلبم کجاست تو این سایت نیست؟؟؟

      • نگارسلیمانی
        13 مهر 1398 | 14:40

        من منظورم آرامش آغوشت چون شما آخر رمان نوشتید آرامش آغوشت
        حتما الان با خودتون میگید این دختره مثل کنه بهم چسبیده خودمم می دونم فقط کجای این رمانای که میگین چون توی سایت نبود

        • مهلا.ب
          28 مهر 1398 | 19:43

          نه عزیزم اسم اصلیش آرامش قلبم که هروقت تموم شد تو همین سایت انتشار میدم درضمن عزیزم نظرت برام مهم و قابل ستودنی😍😘

    نام (الزامی)

    ایمیل (الزامی)

    وبسایت

    معادله امنیتی رو بنویس تا بدونم ربات نیستی *-- بارگیری کد امنیتی --

    درباره سایت
    سرزمین رمان
    سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
    آرشیو مطالب
    آخرین نظرات
    • سجاد رشیدیسلام بنده تست کردم لینک مشکلی نداره...
    • رمان خون درجه ۱سلام ببخشید جلد دوم فایتر هنوز منتشر نشده ؟...
    • Mahyyaسلام ببخشید نمیتونم دانلود کنم چرااا...
    • پریسلام چطور میشه این کتاب را تهیه کرد و خوند؟ من هرچقدر روی لینک دانلود میزنم نمیا...
    • فاطمهسلام هنوزم داری؟...
    • آرتینرمان خیلی خوبیه ولی به نظرم نسترن قربانی شد...
    برای ارتباط با مدیر سایت و انجمن با آیدی تلگرام @sarzaminromanSupportدر ارتباط باشید با تشکر
    کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
    طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.