

پارت بیست و نهم
“یک هفته بعد”
یک هفته ای میشد که از اون قضیه بیمارستان و چاقو گذشته بود.
رفتار دامیار روز به روز بدتر و گند تر شده بود.
خیلی سرد و مغرور بود. و حتی منو نگاهم نمیکرد و باهام همکلامم نمیشد.
من تصمیمم رو گرفته بودم باید برم یک خونه دیگه نمیتونم اینجا رو تحمل کنم. نمیتونم رفتارهای احمقانش رو تحمل کنم.
به سمت اتاق رفتم و تقه ای به در زدم.
صدای بم مردونش که پر از غرور بود شنیده شد:
ـ بیا تو
وارد اتاق شدم که داران رو دیدم. داران لبخند بزرگی زد و گفت:
ـ بــه بــه آیهان بانو چه خبرا کم پیدایی؟
لبخند کمرنگی زدم و با غرور همیشگیم گفتم:
ـ هیچی خبر ندارم درضمن ما که همیشه هستیم شما نمیاید اینورا
تک خنده ای کرد و گفت:
ـ بله درست میفرمایید اصلا یه فکری دارم توووپ
یه تای ابروم رو بالا دادم و گفتم:
ـ چه فکری؟
ـ قراره منو دامیار بریم خرید نظرتون چیه باهم بریم؟
دامیار اخم غلیظی کرد و گفت:
ـ داران
داران نذاشت حرفی بزنه و گفت:
ـ دامیار تو خفه
خواستم حرفی بزنم که دوباره گفت:
ـ اما و اگر نداره بپرین برین حاضر بشید.
سری تکون دادم و گفتم:
ـ باشه پس تا نیم ساعت دیگه پایینیم
ـ راستی من به آیسان خبر میدم
ـ باشه
بعدم از اتاق دامیار خارج شدم و به سمت اتاق خودم رفتم.
قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61بعد



























عزیزان لطفا دو تا نظر بدید تا کمی روحیه بگیرم و برای ادامه این رمان تلاش کنم مرسی از حمایتتون❤👑
رمان خیلی قشنگی هست فقط زودتر تپتمشو بزارید❤
چشم عزیزم بعد این ایام حتما پارت گذاری رو شروع میکنم❤💕
عزیزان و طرفداران رمان شکارچی تاریکی ها به اطلاع شما بزرگواران میزسانیم که از اول مهرماه هر پنجشنبه هر هفته پنج پارت برای این رمان گذاشته میشه با تشکر❤💗
سلام رمان قشنگی بود فقط واقعا معذرت می خوام راستش میشه بپرسم عکس شخصیت آوارو از کجا پیدا کردین من توی رمان یک فنجان خاطره نظره دادم اما متاسفانه جوابی دریافت نکردم میشه بگید عکس های دیگه ام داره یااینکه از کجا پیداش کردین چون واقعا خیلی عکسش خوشگله ببخشید😂🌷
فدات گلم منم تو رمان یک فنجان خاطره جوابتو دادم گلم میتونید برید اونجا مطالعه کنید😌😘
سلام ببخشید که دوباره مزاحمتون شدم فقط رمان جدیدتون اجبارآغوشت،رو کی منتشرمی کنید
عزیزم من رمان اجبار آغوشت رو نمینویسم اسم رمان جدیدم آرامش قلبم هستش و رمان دیگه ای دارم مینویسم رقم سرنوشت هستش و این دو تا رو آفلاین میتویسم گلم😍😘
اها خیلی ممنون آخه آخررمان نوشته بودید آرامش آغوشت من اشتباهی نوشتم بله متوجه شدم اما پس چطوری آخررمان نوشتی
آرامش آغوشت؟؟؟؟؟؟؟یعنی اسم رمان تونو عوض کردی میشه به من بی عقل بگید ببخشید واقعا آخه من عاشق رماناتون شدم دوست دارم زودتر بقیه رمانا تونم بخونم ببخشید مزاحم میشم😘😘😘
عزیزم رمانم آرامش فلبم هستش و رقم سرنوشت که آفلاینه و ممنونم از لطفت☺😍
سلام آرامش قلبم کجاست تو این سایت نیست؟؟؟
من منظورم آرامش آغوشت چون شما آخر رمان نوشتید آرامش آغوشت
حتما الان با خودتون میگید این دختره مثل کنه بهم چسبیده خودمم می دونم فقط کجای این رمانای که میگین چون توی سایت نبود
نه عزیزم اسم اصلیش آرامش قلبم که هروقت تموم شد تو همین سایت انتشار میدم درضمن عزیزم نظرت برام مهم و قابل ستودنی😍😘