

#Part 4🎭
-وقت بخیر آشین پارسیان کدوم اتاق قرار دارن؟
-سلام ۱۷
-ممنون
راه افتادم سمت اتاق آشین خیر نبینی پسره روانی صورت نازنینم به فنا رفت!
آشین
آخ ننه کجایی؟ مردم و زنده شدم، چشمام و باز کردم بیمارستان بود سرم درد می کرد سرم داخل دستم بود وای نکنه موهام و زده باشن؟ توی همین فکرا بودم که متینا در و باز کرد
-سلام خوبی؟
-آره خوبم دستت خوب شد؟
– آره سرمت تمام شد مرخصی راستی صورت پسر را دیدی؟
-آره آره چطور؟
-خب از همین الان شروع می کنم تا پدرش دربیاد!
-وای نه متینا جان من ول کن
اومد چیزی بگه که چون قسمش دادم نگفت؛ می دونستم پدر طرف درمیاره
-آخه این جوری که نمی شه بیاد بر عکس داخل خیابون رانندگی کنه!
خندم گرفت گفتم:
– ی چیزیش می شد
-خب سرمت تمام شد الان پرستار را صدا می زنم.
بعد از این که کارای ترخیص و متیناانجام دادم زنگ زد آژانس اومد دنبال مون راننده پیر بود اما هیز و حراف!
سعی کردم حرفی نزنم نزدیکای خونه متی بودیم دیدم ول کن نیست
– ببخشید آقا ما مشکلی داریم عیبی در ما دید؟ این جوری نگاه می کنید؟
راننده یه نگاه بهم انداخت
– نه چه مشکلی؟
والا من از رو رفتم این مرد چه قدر پرو!!
-آشین من باید ی چند روز برم فرانسه
-چرا؟ نکنه مامورایت؟
-آره تو خونه من بمون پول می زنم به حسابت تصویه کن تمام.
نتونستم چیزی بگم درم خونه متینا پیاده شدیم محله فرمانیه جای خیلی باکلاس تهران در خونه آبی داخلش که می رفتیم ی حیاط بزرگ پر از گل رز قرمز، نارنجی و زرد دو تا درخت گردو قدیمی خونه هم دکوراسینش جدید ی سالن پذیرای بزرگ با مبلمان های سلطنتی و کاغذ دیواری ی Lcd ۶۴ اینچ آشپزخانه هم، ی میز شیشه ای خوشگل داخل هست ۶ تا اتاق خواب هم داره، رفتم سمت اتاق همیشگیم درش بلوطی ی تخت خواب ی نفره با میز توالت و دستشویی و حمام لباسام و در آوردم و فقط افتادم
#part 5🎭
– آشین آشین بیدار شو دیگه اه!
-هان! تو کی دیگه؟
– بابا متینام دارم میرم وسیله نقاشی هم برات گرفتم
– خب به سلامت برو بابات وسایل هم وظیفت بود!
خواب بودم هنوز همین جوری هزیون می گفتم یدفعه یاد حرف متینا افتادم می خواد بره! سریع پاشدم داد زدم:
– متی متی متینا کجایی؟
مستخدم خونه یا همون شیلا جون اومد بیرون
-چی شده خانوم؟
-متینا کجاس؟
-داخل حیاط دارن میرن!
سریع دویدم در پشتی را باز کردم جای دنج و با صفایی چون ی استخر بزرگ وباربیکیو و سایل شیک داخلش هست متینا داشت ماشین و از در خارج می کرد
-متینا وایسا!
– به سلام خانوم خوش خواب!
-مرگ بیا پایین همین جوری می خوای بری بدون خدافظی؟
متینا پیاده شد بعد از کلی جیغ و داد رفت رفتم سراغ تاب نشستم تاب می خوردم
– شیلاجون
-جان خانم؟
-ی قهوه لطفا واسم بیارید
با حتما گفت شیلا باز شروع کردم به تاب خوردن هر وقت روی این تاب بودم یاد گذشته نحسم میوفتادم! اره دقیقا ۵ سال پیش بود به کاری که نکرده بودمتهم شدم، با همه راحت بودم اما با یکی از پسر عمه هام بیشتر اسمش شایانه ی روز که مثل همیشه رفتم خونشون مثل همیشه کل کل می کردیم اون روز چون سر درد داشتم چند تا ایبوپروفن انداختم بالا، شایان هم اومد داخل اتاقش روی تخت درازکشیده بودیم که شروع کرد از ی دختری که دوسش داره حرف زدن! روی پای شایا خوابم برد و نمی دونم کدوم نفهمی ازمون عکس گرفت و گفت: اینا با هم رابطه دارن! از همه ترد شدم بابا که منو عزیز دور دونه اش می دونست رهام کرد! چند ماه از دور و نزدیک هر ننگی و حرفی بو بارم می کردن! سر آخر متینا بعد از ۱۷ سال از فرانسه برگشت و منو درک کرد!
قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43بعد

















عالی متینا جونم
خیلی عشقی
فدات بشم
من ک کفم برید
ممنونم عزیزم🤗
عالی عزیزم چرا پارت کم میزاری؟
خیلی عالیه عزیزم
🌈❤
خیلی عالی بود عزیزم
🌈❤
رمانت مثل خووودت عااااللللییییی
ععععاااااااالییییییی مث خودت
پسر دیوانه اس؟ موضوعش جدیده
خیلیییییییییی رمان قشنگی بود فقط زودتر پارت بزارید عالی بود حرف نداشت متیناجونم درضمن اسم قشنگیم داری🌷😂
واااای خیلی عالی بود یکه یکه یک بود خیلی قشنگ بود
سلام رمانتون خیلی قشنگه
ارزش خوندن داشت جلد دومش کی میاد؟
وای چه شک بزرگی بود اخرش جلد دوم داره
سلام
در کل رمانی خوب و ماجراش متفاوت بود ولی یه عیب بزرگ داشت که اتفاقاتش به هم پیوسته نبود ادم هی حس میکرد وسطش یه پارتش افتاده.میتنا جان لطفا سعی کن جلد دوم رو ماجراهاشو بهم پیوسته بنویسی نه اینکه جدا از هم.ممنون از قلم طلایی و دستان زحمت کشتون🙏😊