

پارت بیست و ششم
مایکرو نگاهی به دوتامون کرد و گفت:
ـ اممم نمیخوایید آشنا بشیم؟
ساردین به طرفش رفت و دست داد و مردونه بغلش کرد.
منم بهش دست دادم. خوشم نمی اومد بغلش کنم.
تک خنده ای کردم و بهم نگاه کرد.
ـ من پسر خواهر کوچی کوچیکم و اینکه مادراتون باهم خواهر بودند و اینکه….
بعد تو لحنش غم نشست و گفت:
ـ مادرم و پدرمم ملکه شارلوت نابود کرد.
آهی کشیدم و لبخند بی جونی زدم و بهش چشم دوختم.
ـ کاری که شده ما انتقاممون رو میگیریم و این شهرو دوباره به روزای خوبش بر میگردونیم
سری تکون داد و بعد با شیطنت گفت:
ـ نمیخوایید خودتون رو معرفی کنید؟
ساردین لبخند کمرنگی زد و گفت:
ـ من ساردینم و بیست و هفت سالمه
آروم لب زدم:
ـ منم ویولت هستم و بیست و دو سالمه
مایکرو هم گفت:
ـ خیلی خیلی خوشبختم دختر و پسر خاله و منم مایکرو بیست و پنج ساله هستم
ساردین نگاهی به من و مایکرو کرد و گفت:
ـ نظرتون چیه ادامه حرفمون رو داخل بزنیم؟
سری تکون دادیم و وارد عمارت بزرگ شدیم.
قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55بعد



























سلام
من این رمانو خیلی دوست دارم
خواهش میکنم تندتند پارت بگذارید
خواهش میکنم
چشم عزیزم حتما قول میدم شبی دوپارت بزارم😄😘
فقط تو سایت پارت میذارید 🤔
سلام خیلی خلاصه رمان قشنگه حرف نداره
عالیه
ممنونم عزیزم امیدوارم از خود رمانم خوشت بیاد ❤💗
عزیزان و طرفدارن رمان الماس آب و آتش به اطلاع شما عزیزان میرسانم که از اول مهرماه هر پنجشنبه هر هفته پنج پارت برای این رمان گذاشته میشه با تشکر❤💞
خیلییییییییی قشنگه نویسنده این رمان بهترین نویسنده جهانه من رمان یک فنجان خاطره ام خوندم و اونم عالی بود
🌹🌹🌹🌹🌹🌹💖
مرسی کلم خیلی بهم لطف داری 😍😘
بچه ها رمان تموم شد😝 نظری درباره رمان ندارید؟😀😚
رمان خیلی قشنگی بود دستت درد نکنه ولی اگه یکم طولانی تر میکردی و وقایع رو طولانی میکردی و البته داخل زمانا ی قرون وسطای انگلیس بود خیلی عالی تر از الانش میشد چون اونجوری دستتون باز تر بود برای احساسی تر کردن و جنگاش
چشم تو رمانای بعد جبران میشه😍