

پارت نوزدهم
یهو عقاب وحشی ملکه شارلوت به سمتمون اومد.
سارلوت سوار عقابش شد. بعدم به سمت بالا رفت و نیروی سیاهش رو روی زمین پرتاب کرد.
یاد اژدهای آتشین و آبین افتادم.
ببخندی زدن و بلند گفتم:
ـ اژدهای آتشین
بعدم با عصام یه نیم دایره کشیدم.
اژدهای قرمز رنگی به وجود اومد که خیلی بزرگ بود.
روی اژدها سوار شدم و به بالا رفتم.
ساردین هم سوار اژدهای آبی رنگی شد و کنارهم قرار گرفتیم.
جتگ شروع شد. دو اژدها دهانشون رو باز کردند و اشعه های آب و آتش رو به سمت اونها پرتاب میکردند.
ملکه شارلوت خسته شد و عقب نشینی کرد انا قبلش گفت:
ـ من دوباره برمیگردم و همتون رو نابود میکنم
بلند فریاد زدم:
ـ تو هیچ غلطی نمیتوتی انجام بدی ما تا آخرین لحظه با تو مبارزه نیکنیم و شکستت میدیم.
پوزخندی زد و به سمت قلمرو خودش حرکت کرد.
قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55بعد






























سلام
من این رمانو خیلی دوست دارم
خواهش میکنم تندتند پارت بگذارید
خواهش میکنم
چشم عزیزم حتما قول میدم شبی دوپارت بزارم😄😘
فقط تو سایت پارت میذارید 🤔
سلام خیلی خلاصه رمان قشنگه حرف نداره
عالیه
ممنونم عزیزم امیدوارم از خود رمانم خوشت بیاد ❤💗
عزیزان و طرفدارن رمان الماس آب و آتش به اطلاع شما عزیزان میرسانم که از اول مهرماه هر پنجشنبه هر هفته پنج پارت برای این رمان گذاشته میشه با تشکر❤💞
خیلییییییییی قشنگه نویسنده این رمان بهترین نویسنده جهانه من رمان یک فنجان خاطره ام خوندم و اونم عالی بود
🌹🌹🌹🌹🌹🌹💖
مرسی کلم خیلی بهم لطف داری 😍😘
بچه ها رمان تموم شد😝 نظری درباره رمان ندارید؟😀😚
رمان خیلی قشنگی بود دستت درد نکنه ولی اگه یکم طولانی تر میکردی و وقایع رو طولانی میکردی و البته داخل زمانا ی قرون وسطای انگلیس بود خیلی عالی تر از الانش میشد چون اونجوری دستتون باز تر بود برای احساسی تر کردن و جنگاش
چشم تو رمانای بعد جبران میشه😍