

پارت بیست و یکم
ساردین هم با تعجب بهم چشم دوخت.
کتاب رو بستم و کنارم گذاشتم و به آقای میکان نگاه کردم.
اون هم شونه ای بالا زد و گفت:
ـ من هم چیزی نفهمیدم. ولی شما ها حواستون به همه چیز دور و اطراف خودتون باشید
سری تکون دادیم و بعد یک تشکر از اون خونه بیرون زدیم.
به کتاب نگاه کردم که داشت ناپدید میشد و ذره ذره اش به هوا میرفت.
کتاب از دستم افتاد و جیغ کشیدم که ساردین با هول به طرفم برگشت. و بغلم کرد.
دستاش دور کمرم بود. خیلی گرمم شده بود و از هیجان بالا نفس نفس میزدم.
گردنش رو روی شونه ام گذاشت و آروم و با کمی اخم گفت:
ـ خانم ترسو چیزی نیست که… من رو هم ترسوندی
صورتم رو به طرفش کج کردم که به اندازه دو انگشت بینمون فاصله شد.
ـ آخه کتاب ناپدید شد منم یهو ترسیدم
ـ اولن اینکه همه چیز اینجا یا در حال ناپدید شدن یا داره نمایان میشه درضمن تا وقتی که من پیشت هستم از هیچی نترس باشه؟
ـ باشه
ازهم جدا شدیم. که دستش رو به طرفم گرفت.
با تعجب بهش نگاه کردم که گفت:
ـ خانم ترسو دستت رو بده بگیرم تا نترسی
لبخندی زدم و دست ظریف دخترونه ام رو داخل دست مردونه و پرقدرتش قلاب کردم.
با خنده گفتم:
ـ ساردین ما الان داریم دقیقا گجا میریم؟
لبخند دیگه ای زد و گفت:
ـ داریم میریم قلمرو خودمون
ـ قلمرو؟ مگه ما قلمرو داریم؟
ـ پ ن پ مگه حتما باید اون ملکه شارلوت داشته باش؟
ـ چمیدونم حالا گجا هست؟
ـ میریم قصر
ـ قصر؟!
ـ آره قصر پدر و مادرمون
ـ آها باشه
ـ میگما ویولت دقیقا شدیم عین بازیگرهاس فیلم سینمایی ترسناک
ـ مگه بده به این خوبی تو که داری کیف میکنی
خنده ای کرد و بعد هم به راهمون ادامه دادیم.
قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55بعد





























سلام
من این رمانو خیلی دوست دارم
خواهش میکنم تندتند پارت بگذارید
خواهش میکنم
چشم عزیزم حتما قول میدم شبی دوپارت بزارم😄😘
فقط تو سایت پارت میذارید 🤔
سلام خیلی خلاصه رمان قشنگه حرف نداره
عالیه
ممنونم عزیزم امیدوارم از خود رمانم خوشت بیاد ❤💗
عزیزان و طرفدارن رمان الماس آب و آتش به اطلاع شما عزیزان میرسانم که از اول مهرماه هر پنجشنبه هر هفته پنج پارت برای این رمان گذاشته میشه با تشکر❤💞
خیلییییییییی قشنگه نویسنده این رمان بهترین نویسنده جهانه من رمان یک فنجان خاطره ام خوندم و اونم عالی بود
🌹🌹🌹🌹🌹🌹💖
مرسی کلم خیلی بهم لطف داری 😍😘
بچه ها رمان تموم شد😝 نظری درباره رمان ندارید؟😀😚
رمان خیلی قشنگی بود دستت درد نکنه ولی اگه یکم طولانی تر میکردی و وقایع رو طولانی میکردی و البته داخل زمانا ی قرون وسطای انگلیس بود خیلی عالی تر از الانش میشد چون اونجوری دستتون باز تر بود برای احساسی تر کردن و جنگاش
چشم تو رمانای بعد جبران میشه😍