| چهارشنبه 8 بهمن 1404 | 19:21
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
آخرین ارسال های انجمن
  • پارت بیست و یکم
    ساردین هم با تعجب بهم چشم دوخت.
    کتاب رو بستم و کنارم گذاشتم و به آقای میکان نگاه کردم.
    اون هم شونه ای بالا زد و گفت:
    ـ من هم چیزی نفهمیدم. ولی شما ها حواستون به همه چیز دور و اطراف خودتون باشید
    سری تکون دادیم و بعد یک تشکر از اون خونه بیرون زدیم.
    به کتاب نگاه کردم که داشت ناپدید میشد و ذره ذره اش به هوا میرفت.
    کتاب از دستم افتاد و جیغ کشیدم که ساردین با هول به طرفم برگشت. و بغلم کرد.
    دستاش دور کمرم بود. خیلی گرمم شده بود و از هیجان بالا نفس نفس میزدم.
    گردنش رو روی شونه ام گذاشت و آروم و با کمی اخم گفت:
    ـ خانم ترسو چیزی نیست که… من رو هم ترسوندی
    صورتم رو به طرفش کج کردم که به اندازه دو انگشت بینمون فاصله شد.
    ـ آخه کتاب ناپدید شد منم یهو ترسیدم
    ـ اولن اینکه همه چیز اینجا یا در حال ناپدید شدن یا داره نمایان میشه درضمن تا وقتی که من پیشت هستم از هیچی نترس باشه؟
    ـ باشه
    ازهم جدا شدیم. که دستش رو به طرفم گرفت.
    با تعجب بهش نگاه کردم که گفت:
    ـ خانم ترسو دستت رو بده بگیرم تا نترسی
    لبخندی زدم و دست ظریف دخترونه ام رو داخل دست مردونه و پرقدرتش قلاب کردم.
    با خنده گفتم:
    ـ ساردین ما الان داریم دقیقا گجا میریم؟
    لبخند دیگه ای زد و گفت:
    ـ داریم میریم قلمرو خودمون
    ـ قلمرو؟ مگه ما قلمرو داریم؟
    ـ پ ن پ مگه حتما باید اون ملکه شارلوت داشته باش؟
    ـ چمیدونم حالا گجا هست؟
    ـ میریم قصر
    ـ قصر؟!
    ـ آره قصر پدر و مادرمون
    ـ آها باشه
    ـ میگما ویولت دقیقا شدیم عین بازیگرهاس فیلم سینمایی ترسناک
    ـ مگه بده به این خوبی تو که داری کیف میکنی
    خنده ای کرد و بعد هم به راهمون ادامه دادیم.

    قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55بعد

    چه امتیازی میدید به این پست

    میانگین امتیازات ۴ از ۵
    از مجموع ۳۱ رای
    • اشتراک گذاری
    تبلیغات
    • 2411 روز پيش
    • مهلا.ب
    • 101,082 بار بازدید
    • 12 نظر
    لینک کوتاه مطلب:
    نظرات
    • ثمین.ع
      8 شهریور 1398 | 02:49

      سلام
      من این رمانو خیلی دوست دارم
      خواهش میکنم تندتند پارت بگذارید
      خواهش میکنم

    • مهلا.ب
      10 شهریور 1398 | 13:23

      چشم عزیزم حتما قول میدم شبی دوپارت بزارم😄😘

    • فرزانه
      11 شهریور 1398 | 12:20

      فقط تو سایت پارت میذارید 🤔

    • نگار
      13 شهریور 1398 | 01:22

      سلام خیلی خلاصه رمان قشنگه حرف نداره

      عالیه

    • مهلا.ب
      18 شهریور 1398 | 23:40

      ممنونم عزیزم امیدوارم از خود رمانم خوشت بیاد ❤💗

    • مهلا.ب
      23 شهریور 1398 | 14:51

      عزیزان و طرفدارن رمان الماس آب و آتش به اطلاع شما عزیزان میرسانم که از اول مهرماه هر پنجشنبه هر هفته پنج پارت برای این رمان گذاشته میشه با تشکر❤💞

    • نگار
      24 شهریور 1398 | 14:52

      خیلییییییییی قشنگه نویسنده این رمان بهترین نویسنده جهانه من رمان یک فنجان خاطره ام خوندم و اونم عالی بود
      🌹🌹🌹🌹🌹🌹💖

    • مهلا.ب
      25 شهریور 1398 | 00:44

      مرسی کلم خیلی بهم لطف داری 😍😘

    • مهلا.ب
      26 شهریور 1398 | 00:59

      بچه ها رمان تموم شد😝 نظری درباره رمان ندارید؟😀😚

    • متین
      4 بهمن 1398 | 14:01

      رمان خیلی قشنگی بود دستت درد نکنه ولی اگه یکم طولانی تر میکردی و وقایع رو طولانی میکردی و البته داخل زمانا ی قرون وسطای انگلیس بود خیلی عالی تر از الانش میشد چون اونجوری دستتون باز تر بود برای احساسی تر کردن و جنگاش

      • مهلا.ب
        22 اردیبهشت 1399 | 02:18

        چشم تو رمانای بعد جبران میشه😍

    نام (الزامی)

    ایمیل (الزامی)

    وبسایت

    معادله امنیتی رو بنویس تا بدونم ربات نیستی *-- بارگیری کد امنیتی --

    درباره سایت
    سرزمین رمان
    سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
    آرشیو مطالب
    آخرین نظرات
    • سجاد رشیدیسلام بنده تست کردم لینک مشکلی نداره...
    • رمان خون درجه ۱سلام ببخشید جلد دوم فایتر هنوز منتشر نشده ؟...
    • Mahyyaسلام ببخشید نمیتونم دانلود کنم چرااا...
    • پریسلام چطور میشه این کتاب را تهیه کرد و خوند؟ من هرچقدر روی لینک دانلود میزنم نمیا...
    • فاطمهسلام هنوزم داری؟...
    • آرتینرمان خیلی خوبیه ولی به نظرم نسترن قربانی شد...
    برای ارتباط با مدیر سایت و انجمن با آیدی تلگرام @sarzaminromanSupportدر ارتباط باشید با تشکر
    کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
    طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.