| پنجشنبه 9 بهمن 1404 | 02:00
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
آخرین ارسال های انجمن
  • خلاصه:
    دختری بی گناه و پاک که باباش خلافکاره و مجبوره اون زندگی رو تحمل کنه ولی صبر هم حدی داره و این دختر قصه ی ما طاقتش تموم میشه و تصمیم میگیره دوباره با تموم تهدیدهایی که باباش کردش یکی از دخترارو فراری بده اما اینبار همراه با خودش…
    پارت اول
    با صدای جیغ دختری از خواب پریدم، وای خدا باز سوژه ی جدید.
    با سردرد شدیدی که گرفته بودم از جا بلند شدم، خدایا اینم زندگیه که ما داریم؟ آرزو به دل موندم یک روز با آرامش از خواب بیدار بشم و به کارام برسم ولی زهی خیال باطل، این آرزو رو باید با خودم به گور ببرم.
    با صدای در اتاق به خودم اومدم و موهام رو مرتب کردم و اجازه ی ورود به شخصی که پشت در بود رو صادر کردم ،اکرم خانوم وارد شد، با ورودش لبخند روی لب هام نقش بست تنها کسی بود که توی این عمارت به من آرامش می داد و با تمام وجودم دوستش داشتم و همیشه سعی می کرد کاری کنه که جای خالیه مادرم رو حس نکنم، ولی خب چه می شه کرد هیچکس مادر نمی شه، لبخندی به روم زد و گفت
    -صبحت بخیر دخترقشنگم
    بوسه ای رو گونش کاشتم و گفتم
    -صبح شماهم بخیر اکرم جون
    -پاشو عزیزم آقا کارت داره
    هوفی کردم و گفتم:
    -باز مورد جدیدی آوردن نه؟
    با ناراحتی سری تکون داد و گفت
    -آره نامردا دختر طفلکو انقد کتک زده بودن که خون بالا میاورد فکر کنم دختره می خواسته فرار کنه و اینا هم گرفتنش
    کتکش زدن
    سری تکون دادم و گفتم
    -باید براشون درس عبرت بشه که انقد راحت دل به یک پسر نبندن و باهاش بیان خونه
    -چی بگم مادر،دخترا خیلی احساسین همین که دوبار پسرا قربون صدقشون برن دیگه زود دل میبندن و اون پسر براشون با همه فرق داره
    -حالا بریم ببینم بابا باهام چیکار داره
    سری تکون داد و باهم از اتاق خارج شدیم، با رسیدن با اتاق بابا اکرم خانوم رفت و من با کمی مکث در زدم و با اجازه ی بابا وارد شدم
    -سلام
    سرش رو بلند کرد و با غرور نگاهی بهم انداخت و به نشونه ی سلام سر تکون داد
    -سوژه ی جدید رو دیدی؟
    -بله
    -وای به حالته یکتا این دختره رو بخوای فراریش بدی به روح مادرت
    نزاشتم ادامه بده و بین حرفش گفتم
    -لطفا اسم مادر منو نیار بابا
    با اخم گفت
    -به هر حال حواست باشه که این دفعه خودتم با این دخترا راهیه اون ور می شی
    پوزخندی زدم و از اتاق خارج شدم

    قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25بعد

    چه امتیازی میدید به این پست

    میانگین امتیازات ۴ از ۵
    از مجموع ۱۵ رای
    • اشتراک گذاری
    تبلیغات
    • 2374 روز پيش
    • ستایش
    • 50,806 بار بازدید
    • 2 نظر
    لینک کوتاه مطلب:
    نظرات
    • نگار
      18 مهر 1398 | 09:58

      زیبابود

    • نگار
      8 آبان 1398 | 12:51

      خیلییییییییییی قشنگه
      😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍

    نام (الزامی)

    ایمیل (الزامی)

    وبسایت

    معادله امنیتی رو بنویس تا بدونم ربات نیستی *-- بارگیری کد امنیتی --

    درباره سایت
    سرزمین رمان
    سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
    آرشیو مطالب
    آخرین نظرات
    • سجاد رشیدیسلام بنده تست کردم لینک مشکلی نداره...
    • رمان خون درجه ۱سلام ببخشید جلد دوم فایتر هنوز منتشر نشده ؟...
    • Mahyyaسلام ببخشید نمیتونم دانلود کنم چرااا...
    • پریسلام چطور میشه این کتاب را تهیه کرد و خوند؟ من هرچقدر روی لینک دانلود میزنم نمیا...
    • فاطمهسلام هنوزم داری؟...
    • آرتینرمان خیلی خوبیه ولی به نظرم نسترن قربانی شد...
    برای ارتباط با مدیر سایت و انجمن با آیدی تلگرام @sarzaminromanSupportدر ارتباط باشید با تشکر
    کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
    طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.