| چهارشنبه 8 بهمن 1404 | 20:08
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
آخرین ارسال های انجمن
داستان کوتاه پرواز تلخ هفتصد و پنجاه و دو نویسنده ستایش نوکاریزی

نام داستان: پرواز تلخ هفتصد و پنجاه و دو!نام نویسنده: ستایش نوکاریزی- حس بدی به رفتنت دارم آیدا!آیدا لبخندی به نگرانی‌های همسرش زد.- عزیزم نمی‌خوام برم بمیرم که... یک سفرِ چند روزس که برم مامان رو ببینم، باز برمی‌گردم.امیر با نگرانی به صورت زیبای همسرش نگاه کرد؛ حس بدی به رفتنش داشت؛ حسی که وادارش می‌کرد او را از فرودگاه ...

  • 1926 روز پيش
  • ستایش نوکاریزی
  • 2,716 بار بازدید
  • 12 نظر
داستان کوتاه غوغای دل شکسته نویسنده ستایش نوکاریزی

نام نویسنده #ستایش نوکاریزینام داستان #غوغای دل شکستهباز هم تنها شد؛ باز هم اشک هایش ریخت؛ باز هم احساس بدبختی کرد.اشک‌های دخترک چون مروارید بر گونه‌هایش درخشید؛ دخترک عصبی با فشار دست اشک‌هایش را پاک کرد و باعث شد گونه‌هایش دوباره مهمان سوزش و قرمزی شود؛ چنگی به مو‌های قهوه‌ای رنگش که جلوی دیدش را گرفته بودند زد و آن‌ها ...

  • 1954 روز پيش
  • ستایش نوکاریزی
  • 3,667 بار بازدید
  • ارسال نظر
داستان کوتاه سفر بدون بازگشت نویسنده محدثه صادقی

"شهر منچستر، ساعت یازده صبح"هوا بسیار گرم بود و مردم سراسیمه به سمت سایه‌بان‌ها می‌دویدند. در میان جمعیت، إولین، خانم جوان بلوند و شیک پوشی، با کمک چترش راه خود را از میان جمعیت باز می‌کرد و با چشم‌هایش حریصانه به دنبال خواهرزاده‌ای که پس از سال‌ها دیده بود، می‌گشت.درحالیکه پوست لب‌هایش را می‌جوید، شروع به غرولند کرد:- وای! چه ...

  • 1967 روز پيش
  • Miss m
  • 2,253 بار بازدید
  • 2 نظر
داستان کوتاه پشت عینک آفتابی نویسنده ستایش نوکاریزی

نام داستان: پشت عینک آفتابینام نویسنده: ستایش نوکاریزیپسرک به همراه مادرش، سوار قطار شدند. باز یک روز تکراری دیگر برای پسرک رقم می‌خورد. روی صندلی همیشگی نشست و به بیرون خیره شد. مادرش با دیدن دوست و همکارش، به پسرک گفت:- پسرم، من یه چند دقیقه می‌رم پیش خاله فاطمه، برمی‌گردم.پسرک سری به نشانه‌ی تایید تکان داد و باز غرق ...

  • 1997 روز پيش
  • ستایش نوکاریزی
  • 2,450 بار بازدید
  • ارسال نظر
داستان کوتاه وقتی آبها از آسیاب افتاد. نویسنده مرضیه باقری ده بالایی

« وقتی آب‌ها از آسیاب افتاد».آن روز یکی از روزهای پرمشغله بهاریش بود. صبح اول وقت گزارش یک قتل به دستش رسیده بود و باید می‌رفت تا در محل حضور پیدا کند. او و دستیارش، همراه با قاضی ویژه قتل عمد، به سمت جاده روستایی حرکت کردند.باز هم باید پرده از راز یک قتل بر می‌داشت.مسیر کمی طولانی بود، اما ...

  • 1997 روز پيش
  • مرضیه باقری دهبالایی
  • 2,687 بار بازدید
  • ارسال نظر
درباره سایت
سرزمین رمان
سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
  • سجاد رشیدیسلام بنده تست کردم لینک مشکلی نداره...
  • رمان خون درجه ۱سلام ببخشید جلد دوم فایتر هنوز منتشر نشده ؟...
  • Mahyyaسلام ببخشید نمیتونم دانلود کنم چرااا...
  • پریسلام چطور میشه این کتاب را تهیه کرد و خوند؟ من هرچقدر روی لینک دانلود میزنم نمیا...
  • فاطمهسلام هنوزم داری؟...
  • آرتینرمان خیلی خوبیه ولی به نظرم نسترن قربانی شد...
برای ارتباط با مدیر سایت و انجمن با آیدی تلگرام @sarzaminromanSupportدر ارتباط باشید با تشکر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.