| چهارشنبه 8 بهمن 1404 | 19:18
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
آخرین ارسال های انجمن
داستان خاندان تارگرین به نویسندگی پویا علی‌بخشی
  • داستان خاندان تارگرین  برگرفته از یکی از رمان‌های مشهور جهان هست. رمان آتش و خون اثر “جرج آر آر مارتین”

    که سریال‌هایی هم در باب این رمان‌ها ساخته شده است.

    در اینجا داستانی از زمان فتح تا زمان فعلی رول رو برای شما شرح می‌دهیم. همینطور برخی اتفاقات مهم که در سیزن قبلی رخ داده است و همچنین به معرفی سربازان و اقسی نقاط وسنروس می‌پردازیم.

    ما را در اینستاگرام دنبال کنید.

    داستان خاندان تارگرین   دویست و بیست سال قبل از بلکفایر…

    بیش از یک قرن از نابودی امپراتوری ممالک والریا می‌گذشت، امپراطوری که با به سلطه در آوردن اژدهایان، بزرگترین و قوی‌ترین امپراطوری جهان را ساخته بودند.

    اما دچار سرنوشتی شوم شدند.

     

    شایعات زیادی در باب چگونگی نابودی والریا وجود دارد. برخی می‌گویند که جادوگران در آن نقش داشتند و برخی می‌گویند عذاب خدایان بوده است؛ اما هرچه بود، والریا و اژدها سوارانش نابود شدند.

     

    در میان آن همه ویرانی و نابودی تنها سپیدمویان خاندان تارگرین باقی ماندند.

    داستان کوتاه حیله‌های وزیر نویسنده پویا علی بخشی

    آینار تارگرین، دوازده سال قبل از نابودی والریا به همراه پنچ اژدهای بالغ خودش به دراگون استون آمده بود، قلعه ای بسیار بسیار دور‌تر از والریا و اژدهایانش.

     

    حال دنیای کاملا جدید در مقابل تارگرین‌ها وجود داشت. آنان والریا را ترک کردند و به وستروس آمدند. سرزمینی که از نه قلمرو، هفت اقلیم و هفت پادشاهی، متفاوت تشکیل میشد.

    در هر قلمرو، خاندان بزرگی تاج بر سر گذاشته بود و بر پرچمداران و زیردستانش حکمفرمایی می‌کرد؛ تا زمانی که کودکی در دراگون استون متولد شد.

    کودکی به نام اگان تارگرین، او به رسم نیاکانش با هر دو خواهرش مزدوج شد.

    و آخرین اژدهایی را که والریا به چشم دیده بود سوار شد. ارتشی کوچک تشکیل داد و میزی از هفت قلمرو ساخت؛ اما در آن میز مرزی وجود نداشت.

    او قصد داشت پادشاهان را سرکوب کند و تنها یک فرمانروای حقیقی بر وستروس حکمفرمایی کند.

     

     

     

    و سر انجام چرخ شروع به چرخیدن کرد…

     

    داستان کوتاه اعتراف کاراگاه میامی نویسنده پویا علی بخشی

    نبردی ملقب به نبرد فتح، نبردی که در یک سمت اگان و خواهرانش قرار داشتند، و در سمت دیگر پادشاهان وستروس…

    اما این آتش بود که بر پادشاهان غلبه کرد و آنان را یکی پس از دیگری سوزاند.

    اگان اردوگاه نظامی خودش را به عنوان پایتخت انتخاب کرد و توانست شش اقلیم را فتح کند و شش پادشاهی را تحت سلطه خودش بگیرد، به غیر از جنوبی ترین سرزمین دورن…

     

    دورنیشها که اجدادشان در اسوس با ممالکت والریا جنگیده بودند و شیوه نبرد با اژدهایان را به یاد داشتند هرگز تسلیم نشدند.

    اگان در روز، قلعه‌هایشان را به آتش می‌کشید و آنان در شب از کوهستان ها به بیرون آمده و قلعه‌هایشان را پس می‌گرفتند.

    نبرد تا جایی بالا گرفت که همسر اگان رینیس تارگرین و اژدهایش مراکسس در این نبرد کشته شدند.

    یکی از تیرهای کمان عقرب، به چشم مراکسس شلیک شده بود و جمجمه او را شکافته بود.

    لیلداستان کوتاه شیدایی برباد رفته. نویسنده لیلا مدرس

    اگان و همسر دیگرش به نیابت از خون خواهی دورن را به آتش کشیدند؛ اما پس از چندین سال سر انجام طی مذاکراتی که هیچکس از محتویات آن باخبر نشد، اگان دست از کشتار و نسل کشی دورنیش‌ها برداشت و صلحی مابین مارتل‌ها حکمرانان دورن و تارگرین ها برقرار شد.

     

    اما حتی اگان نیز نمی‌توانست بر مرگ غلبه کند. او چندین سال بعد در دراگون استون فوت کرد. او دو فرزند از دو همسرش داشت.

    اولین فرزندش از بانو رینیس بود، بنام اینیس

     

    او قلبی مهربان داشت و آدمی آرام بود.

     

    در سمت دیگر برادر ناتنی‌اش میگور فردی قوی هیکل و بی‌رحم بود تا جایی که او را میگور بی‌رحم می‌نامیدند.

    اما سر انجام خورشید سلطنت اینیس نیز غروب کرد.

    دلنوشته‌ی دیگر دیر است نویسنده مائده خسروشیری

    پس از او طبق قانون وراثت تاج تخت متعلق به فرزند ارشدش اگان بود؛ اما میگور تاج تخت را غصب کرد و خودش را پادشاه خواند.

    در آن زمان بود، مذهبیان که ازدواج با محارم را یک امر نامتعارف می‌دانستند بر علیه تارگرین‌ها دست به شورش زدند.

    حال سلطنت نوپای تارگرین‌ها در حال نابودی بود.

     

    اما هنوز روزنه‌ی امید وجود داشت. میگور هزاران مذهبی را قتل عام کرد، به گونه‌ای که دشت‌های سرسبز سرشار از خون سرخ شدند و رنگ عوض کردند.

    در همین زمان بود که برادرزاده او، اگان برای حق خودش قیام کرد. او خواهان تاج و تخت بود.

    اولین نبرد داخلی اژدهازادگان شروع شد‌،

    نبردی که به نبرد چشم خدایان ملقب شد.

    نبردی که خیلی زود با پیروزی متعلق میگور و مرگ برادرزاده‌اش رقم خورد.

    میگور مرتکب خویشاوند کشی شده بود. امری که بالاترین نفرین وستروس نامیده میشد.

    چندی بعد از نبرد، اما میگور بر روی تخت آهنین پدرش جان داد. رگ‌های دستش زده شده بودند.

    پس از میگور زمان سلطنت پادشاه جوان دیگری رسیده بود.

    کوچک ترین برادر‌زاده‌ی میگور پادشاه جهریس…

     

    جهریس جوان سرانجام به تخت آهنین تکیه زد، تختی که خون‌های زیادی را تا به حال به خود دیده بود؛ اما این کشتار حتی نیمی از کشتاری که قرار بود در آینده اتفاق بیفتد هم نبود.

    پادشاه جوان، طبق رسوم اجدادی خودش با خواهرش مزدوج شد.

    البته که مذهب قصد داشت باری دیگر بر علیه او دست به شورش بزند؛ اما با مذاکرات و دادن امتیازاتی به مذهبیان، آنها پادشاهی جهریس را مشروع اعلام کردند.

     

    دوران جهریس دوران صلح و آرامش بود .

    او ازدواج پر ثمری داشت و صاحب بیش از ده فرزند شد. فرزندانی که تمامیشان دچار سرنوشت شومی شدند.

    اغلب فرزندان پادشاه پیر در جوانی جان خودشان را از دست دادند، اما مهمترین آنان دو پسر ارشد پادشاه بودند.

    بیلون و ایمون، دو شاهزاده‌ی دلیر و رعنا

    یکی از آنان در نبرد با مارتل‌ها کشته شد و دیگری نیز دچار سو قصد شد و جانشان را از دست دادند.

    حال پادشاهی با بحران جانشینی روبرو شده بود.

    فرزند ارشد بیلون یک دختر بود و در سمت دیگر فرزند ارشد ایمون یک پسر.

    با آنکه بیلون فرزند ارشد بود و دخترش در برخی قوانین وارث تاج تخت میشد، در شورای بزرگی که پادشاه برای وراثت انتخاب کرد، نادیده گرفته شد.

    لردان یک مرد را انتخاب کردند نه یک زن…

    برخی می‌گویند پادشاهی متعلق به بانو رینیس بود؛ اما هرچه بود سر انجام این ویسریس اول بود که تاج را بر سر گذاشت.

     

    حال نوبت به پنجمین پادشاه تارگرین ها رسیده بود.

    در زمان سلطنت پادشاه ویسریس، تارگرین‌ها به اوج قدرت خودشان رسیده بودند.

    اژدهایان آنها آسمان کینگزلندینگ را در بر می‌گرفتند و نشان دهنده شکست ناپذیری آنان بودند.

    اما سلطنت پادشاه مشکل بزرگی داشت و آن مشکل وراثت بود.

    پادشاه تنها صاحب یک دختر بود و تمامی فرزندان دیگرش که بدنیا می‌آمدند یکی پس از دیگری جانشان را از دست می‌دادند.

    در سمت دیگر برخی برادر کوچک پادشاه را وارث می‌دانستند.

    دیمون، شاهزاده‌ای شرور، فردی که اغلب او را به عنوان میگوری در اثر جدید می‌شناختند.

    سرانجام پادشاه ویسریس دست به تصمیمی زد، تصمیمی که سرنوشت هفت قلمرو را برای صدها سال تغییر داد.

    او دخترش را به عنوان وارث تاج تخت انتخاب کرد.

    در آن سمت ویسریس پس از مرگ همسرش، با آلیسنت هایتاور مزدوج شده بود. ازدواجی که بر خلاف ازدواج اول پادشاه پرثمر بود و نتیجه آن سه پسر و یک دختر بود.

    اما پادشاه با وجود داشتن وارث مذکر باز هم دخترش پرنسس رینیرا را وارث خودش اعلام کرده بود.

    اما لردان هفت قلمرو حاضر نبودند از یک زن دستور بگیرند و نتیجه آن رقص اژدهایان شد.

    بزرگترین برادر ناتنی شاهدخت، رینیرا اگان تاج تخت خواهرش را غصب کرد و خودش را شاه خواند و سر انجام نبردی خونین آغاز شد.

    نبردی که در آن ده ها خویشاوند کشی رخ داد.

    در آخر این اگان بود که زنده مانده بود و خواهرش را به خورد اژدهایش داده بود آن هم زمانی که تنها پسر زنده خواهرش، نظاره‌گر مرگ مادرش بود.

     

    تخت آهنین هنوز تشنه خون بود.

    چندی بعد جنازه‌ی پادشاه اگان دوم یافت شد.

    و سرانجام حکومت به تنها وارث مذکر زنده تارگرین ها رسید.

     

    اگان سوم، فرزند ملکه رینیرا…

     

    پادشاه اگان فردی منزوی بود. او در کودکی شاهد کشته شدن مادرش توسط اژدهای داییش بود.

    همین امر مسبب شد او به شدت از اژدهایان نفرت بگیرد و کاری برای برگرداندن آنان انجام ندهد و با مرگ آخرین اژدها در زمان حکومتش او لقب اژدهاکش را دریافت کرد.

     

    البته که در دوران حکومتش یک اتفاق مثبت برای او رخ داد.

    برادر کوچک‌ترش ویسریس که پیش‌بینی می‌شد کشته شده باشد و لایس زنده مانده بود و به عنوان یک برده خدمت می‌کرد.

    اگان هیئت عظیمی فرستاد و موفق شد برادرش را برگرداند و او را به عنوان دست خودش منصوب کرد.

     

    پس از مرگ پادشاه اگان، پسر و فرزند ارشدش دیرون به تاج تخت رسید.

    پادشاه دیرون اول به قصد فتح دورن لشکرش را به حرکت در آورد؛ البته که در آن نیز موفق بود و توانست در عرض یک سال ارتشش را به پشت دروازه‌های سان اسپیر برساند.

     

    اما اجداد دورنی‌ها در مقابل اژدهایان اگان و خواهرانش زانو نزده بودند و حال نیز قصد زانو زدن نداشتند و شورش‌های زنجیره‌وار دورنی ها آغاز شد و پادشاه دیرون نیز دست به نسل کشی دورنیشها زد.

    صدها هزار نفر در عرض کمتر از دو سال کشته شدند.

     

    سر انجام دورنی‌ها پیشنهاد مذاکره و تجدید پیمان دادند؛ البته که این دروغی بیش نبود و دورنی‌ها زیر پرچم صلح به پادشاه دیرون و همراهانش حمله کردند.

    پادشاه دیرون جوان در جریان این حمله کشته شد و شاهزاده ایمون ملقب به شوالیه‌ی اژدها توسط دورنیش ها به اسارت گرفته شد.

     

    پس از رسیدن خبر مرگ پادشاه دیرون و اسیر شدن شاهزاده ایمون، ویسریس تارگرین سریعا برادرزاده خودش بیلور، برادر کوچک‌تر دیرون را به تاج تخت رساند.

     

    بیلور پس از تکیه زدن به تخت آهنین برای آزاد کردن پسر عموی در اسارتش به تنهایی به دورن رفت و موفق شد ایمون را زنده به کینگزلندینگ برگرداند.

    البته که در راه خروج از دورن توسط بیش از ده‌ها مار گزیده شدند، هدیه ای کوچک از طرف دورنی‌ها…

     

    پادشاه بیلور ازدواج خودش با خواهرش دینا را باطل کرد و دستور ساختن چندین سپت در کینگزلندینگ را صادر کرد. پادشاه جوان خیلی زود به بیلور مقدس معروف شد و همانند رعایا لباس بر تن می‌کرد.

     

    اما پس از حکومتی کوتاه پادشاه بیلور به طرز مشکوکی از دنیا رفت.

    برخی این شایع را پخش کرده‌اند که ویسریس تارگرین پادشاه را مسموم کرده است، زیرا بیلور با اقداماتی که انجام می‌داد، مخالفان بسیاری را پیدا کرده بود و ویسریس برای جلوگیری از وقوع جنگ داخلی دیگری دست به کشتن برادرزاده‌ی خودش زده است.

    سر انجام ویسریس دوم به تاج تخت رسید؛ اما تنها یک سال حکومت کرد و به علت بیماری از دنیا رفت.

    و با مرگ ویسریس برگترین پسرش شاهزاده اگان بر تاج تخت تکیه زد.

     

    اگان از ابتدای جوانی فردی خوشگذران بود؛ اما پس از تکیه زدن به تخت آهنین به کلی تمامی مسولیت‌هایش را رها کرد و غرق در لذت شد.

    اگر تلاش های پادشاه ویسریس و پادشاهان قبلی نمی‌بود در همان ابتدای حکومت اگان سلسله تارگرین نابود میشد.

     

    اگان صاحب بیش از ده‌ها فرزند نامشروع از زنان متفاوتی شد.

    از دینا دخترعموی خودش گرفته تا زنانی از لیس و براووس…

    اگان فرزندان نامشروع خود را به همراه مادرانشان را در رد کیپ در کنار خود نگهداری می‌کرد

     

    همانطور که اگان رابطه‌ی نسبتا خوبی با حرام‌زادگان خود داشت، رابطه شدیداً بدی با تنها پسر مشروع خود دیرون داشت.

    اگان با این شک که دیرون فرزند برادرش ایمون می‌باشد با وی دشمنی می‌کرد و مشکلات بسیاری گریبان‌گیر پدر و پسر شده بود و حتی این موضوع که دیرون فرزند خودش نمی‌باشد را نیز پخش کرده بود.

     

    اما اگان تنها با دیرون اینگونه رفتار نمی‌کرد و حتی با برادر و همسر خودش نیز رفتار بدی داشت و این دشمنی تا زمان مرگ برادر و خواهرش نیز ادامه داشت.

    اگان نیز چند سال بعد هنگامی که در بستر مرگ قرار داشت و کرم‌ها از جسمش در حال تغذیه بودند به تمامی فرزندان حرامزاده خودش مشروعیت بخشید.

     

    پس از مرگ پادشاه اگان شاهزاده دیرون در کینگزلندینگ تاجگزاری کرد.

    پادشاه دیرون در اولین اقداماتش پسر ارشدش شاهزاده بیلور را شاهزاده دراگون استون نامید.

     

    و طی مذاکراتی که با مارون مارتل داشت باعث ازدواج خواهرش دنریس و مارون مارتل شد

    البته که در همین حین دیمون بلکفایر نیز خواهان دنریس بود که با مخالفت شدید پادشاه مواجه شد.

    چه امتیازی میدید به این پست

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۳ رای
    • اشتراک گذاری
    تبلیغات
    لینک کوتاه مطلب:
    نظرات

    نام (الزامی)

    ایمیل (الزامی)

    وبسایت

    معادله امنیتی رو بنویس تا بدونم ربات نیستی *-- بارگیری کد امنیتی --

    درباره سایت
    سرزمین رمان
    سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
    آرشیو مطالب
    آخرین نظرات
    • سجاد رشیدیسلام بنده تست کردم لینک مشکلی نداره...
    • رمان خون درجه ۱سلام ببخشید جلد دوم فایتر هنوز منتشر نشده ؟...
    • Mahyyaسلام ببخشید نمیتونم دانلود کنم چرااا...
    • پریسلام چطور میشه این کتاب را تهیه کرد و خوند؟ من هرچقدر روی لینک دانلود میزنم نمیا...
    • فاطمهسلام هنوزم داری؟...
    • آرتینرمان خیلی خوبیه ولی به نظرم نسترن قربانی شد...
    برای ارتباط با مدیر سایت و انجمن با آیدی تلگرام @sarzaminromanSupportدر ارتباط باشید با تشکر
    کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
    طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.