| یکشنبه 25 مهر 1400 | 11:59
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
  • امروز کاملا اتفاقی فهمیدم که…باید حواسم بیشتر به خودم، دلم و احساسم باشد…فهمیدم که خیلی جاها در مقابل خیلی از کسانی که اسم آدم را یدک میکشند از دل و احساسم غافل شدم…درش را در مقابل گربه‌های بی حیا مهر و موم نکرده بودم…و آمدند بر سر دیزی نشستند و کندند و بردند و رسم بی حیایی را الحق که خوب بجا آوردند…فهمیدم که یک دسته از آدم‌ها گرگهایی هستند در لباس میش بینوا…ظاهرشان ب بره شبیه‌است اما امان از دل و باطنشان که از گرگ هم حیوانترند و…امان از فکرشان که دست روباه را در مکر و حیله از پشت بسته اند…و حیوان نگون بخت را بد نام کردند…و امروز باور کردم که برای آدم‌ها فرقی ندارد که چه و که هستی. زشت، زیبا، خوب، بد، مهربان و یا نامهربان باشی…و هر دست را تا آرنج آغشته به عسل کنی و در دهانشان بگذاری…اما یک جا خواسته، ناخواسته امداً و یا سهواً به میلشان نباشی آن وقت است که…مینشینند و بدتر از روباه نقشه میکشند و سناریو میچینند…که حالت را خراب کنند…خخنجر تیز میکنند که از پشت بزنند…فهمیدم که حیوان صفت آدم نما زیادند…فهمیدم که باید بر در دل و احساسم قفلی بزنم و سه بار کلید را بچرخانم و کلیدش را در هزارتوی منطقم جاساز کنم…که دست‌ کسی به دل و احساسم نرسد…و بازیچه نشود…فهمیدم که باید حواسم بیشتر و بیشتر به خودم باشد…خیلی بیشتر…

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۲ رای
    • اشتراک گذاری
    • برچسب ها:
    https://www.sarzaminroman.com/?p=10351
    لینک کوتاه مطلب:
    نظرات این مطلب

    نام (الزامی)

    ایمیل (الزامی)

    وبسایت

    درباره سایت
    سرزمین رمان
    سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
    آرشیو مطالب
    آخرین نظرات
    • دنیزخیلی عالی بود من که لذت بردم از خوندنش :)...
    • سلام۵ به بعد نیس...
    • علیدقیقا باهات موافقم...
    • محمد فاضلسلام میشه پی دی اف رمانو برام بفرستید خواهش میکنم...
    • Fatemehوای چه حیف!...
    • Fatemehسلام عذر میخوام ادامه رمان پارا گذاری نمیشه؟؟؟؟؟؟؟...
    error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!
    کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
    طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.