به نام حقمردها-گریه-نمیکنندنیلوفر قنبری(سها)آدم های این دوره و زمانه محبت سرشان نمیشود.تلخ میشویزهر میکنی اوقاتشان راقَدرت را بیشتر میفهمندمحبتِ نابِ قلبِ پاکتان را تقدیم خودتان کنیدنه این آدمهای تلخ پسند.تلخ باشید مثل قهوهنچسب باشید مثل نمکدور باشید مثل ستاره...قسمت اولقوری کوچک را، روی کتری رنگ و رو رفتهی نارنجی گذاشتم و از آشپزخانه خارج شدم، بیرون آمدنم از آشپزخانه همزمان ...
- 2535 روز پيش
- نیلوفر
- 2,983 بار بازدید
- یک نظر
همهمه ی خنده ی بچه ها، شادی را با تمام وجود زیر پوستش می دواند. نوای باران ریز بهاری روی ناودان، برایش خوش ترین سمفونی دنیا بود. پنجره را باز کرد و بوی خوش اطلسی های صورتی و شمعدانی های سرخ توی باغچه را به تک تک سلول های تن و روح خسته اش کشید.زندگی ناسورش را همین چیز ها؛ ...
ماشین را پارک کردند و پیاده شدند. سینا رو به برادر دوقلویش نیما کرد و گفت:- صندوق رو بزن، کوله ها رو برداریم.پس از برداشتن کوله پشتیهایشان با خنده به سمت جمع دوستانِشان رفتند.صدای سلام و احوالپرسی در پایین کوه تنها صدایی بود که به گوش میرسید.کامبیز نگاهی به آن طبیعت بکر کرد و در دلش قدرت خدا را ستایش ...
- 2548 روز پيش
- آیسان نیک پی
- 2,537 بار بازدید
- ارسال نظر
کلید را داخل در چرخاند و وارد خانه شد.همه جا تاریک بود، مردمک چشمانش را ده برابر باز کرده بود اما باز هم جایی را نمی دید.همسرش را صدا زد:_آنا...آناهیتای من...پاسخی را دریافت نکرد، پس به سوی کلید برق رفت و آن را فشرد.عجیب بود که باز هم همسرش را نمی دید، تعجب جایش را به دلهره داده بود.امکان نداشت ...
- 2552 روز پيش
- فاطمه یونسی
- 2,188 بار بازدید
- ارسال نظر
سبزی ها را در دیگ می ریزم و هم می زنم، نذری بود که باید ادا می کردم. ماه دوم پاییز است، یک ساعتی تا اذان مانده. پریای من هم کم کم باید برسد، هرچه باشد صاحب اصلی نذر است. وضو می گیرم و شروع می کنم به خواندن زیارت عاشورا، لبخند دخترکم جلوی چشمانم به رقص در می آید. ...
- 2555 روز پيش
- رها تمیمی
- 2,463 بار بازدید
- ارسال نظر