"اعتراف کاراگاه میامی"مثل روز های عادی به دفتر کارم رفتم.سرباز از جای خودش بلند شد و به من ادای احترام کرد و گفت:- قربانی خانوم جوان توی دفترتون منتظر شما است.در اتاقم رو باز کردم و دیدم یک خانوم حدودا بیست و سه ساله بسیار زیبا بلند شد و به من لبخند زد و گفتم :- خواهش می کنم بفرمایید ...
دوخط موازی هیچوقت بهم نمی رسن.ما دو خط موازیی بودیم که سرنوشت برایمان اینگونه رقم زد...قرار نبود عاشق هم شویم.اما عشق که دلیل و منطق نمی شناسد...ازکجا معلوم شاید دو خط موازی هم عاشق هم شوند.کم حرف شده بود, بیشتر اوقات را در اتاق می گذراند. از زندگی خسته بود . خسته.... مادر وارد اتاق شد مثل چند وقت اخیر ...
- 2373 روز پيش
- یاسمین ابراهیمی
- 2,807 بار بازدید
- یک نظر
گاهی دنیا بی رحم تر از آدم ها عمل می کند. گاهی می بر شخصی را عزیز ترین کس دیگری است. دنیا بی رحم تر از خیال من و تو است.از پنجره خیره به بیرون بود. غرق در فکر و خیال... دستی روی شانه اش نشست, برگشت و با لبخند لب زد: مادر جون چرا از زیر اون دستگاه میاید ...
- 2378 روز پيش
- یاسمین ابراهیمی
- 2,541 بار بازدید
- یک نظر
از پله های مارپیچی خونه بالا رفتم. بارونی ای که تنم بود رو درآوردم. قبل از ورود به اتاق در زدم و با اجازه وارد شدم. همون موقع بود که اون احساس ناشناخته درونم بوجود اومد. احساس زندگی برای کسی. دختری زیبا و فریبنده با معصومیت خاصی لبه پنجره ی حصاردار نشسته بود و زانوهاش رو در آغوش گرفته و ...
- 2500 روز پيش
- نیلوفر انصارا
- 3,510 بار بازدید
- یک نظر
حوالی بهمن ماه توی راه برگشت به خونهگوشیش رو از توی جیب داخلی پالتوش بیرون آورد .یه تای ابروش رو بالا انداخت و یک بار دیگه شماره ی ناشناس رو آنالیز کرد، شماره ی ستادی بود که برای معافیت سربازی پیششون رفته بود .گوشی رو کنار گوشش گذاشت و بدون هیچ حرفی منتظر جواب موند .که یه صدای خشن و ...
- 2512 روز پيش
- زینب قشقایی
- 2,839 بار بازدید
- ارسال نظر