پاورچین پاورچین از پله های سنگی بالا رفت و بدون اینکه رشید از خواب بیدار شود بالای پشت بام رفت.بیرون ، خنک بود و ماه وسط یک پارچه ی مشکی بزرگ با پولک های سفید حکمفرمایی می کرد. زیلوی بند بند شده را از گوشه ی پشت بام برداشت و پهن کرد و روی آن نشست.روسریش را ...
- 2670 روز پيش
- معصومه
- 3,054 بار بازدید
- 7 نظر