- میدونی؟ وقتی حست میکنم خیلی میترسم خیلی، مثلاً اینکه نکنه به خاطر اینکه من مادرتم پشیمون باشی یا بهم اعتراض کنی چرا به دنیا آوردمت. نمیدونی چقدر فکر اینکه بغلت کنم، منو سر وجد میاره، به تو که فکر میکنم تمام غصه هامو یادم میره. میگفتن مادر شدن شیرین ترین حس دنیاست، راست گفتن حتی از عسل شیرین تر! ...
- 2557 روز پيش
- رها تمیمی
- 2,923 بار بازدید
- یک نظر
نام داستان حوالی دیروزنویسنده فاطمه یونسیبی هوا مدام فریاد می زند "امکان نداره"صدایش چهار ستون خانه را می لرزاند.به سمیرا حمله می کند و او را به سمت دیوار هل می دهد و می گوید:_امکان نداره...نه سمیرا بگو که اینا اشتباه کردن...بگو که تو فقط مال منی...د دهن وا کن بگو همه این خوابه. د نامرد اخه چی برات کم ...
- 2562 روز پيش
- فاطمه یونسی
- 2,950 بار بازدید
- ارسال نظر
کلافه کلیدش را در قفل در انداخت. اه لعنتی هر چه کلید را می چرخاند در باز نمی شد. صدای باد پاییزی که زوزه کشان موهای خوش حالت خرمایی اش را به دشتی طوفانی تبدیل می کرد، روی اعصابش بود. بالاخره بعد از تعویض کلید، در را باز کرد و به شدت به هم کوبید. نگاه بی تفاوت و گذارایش ...
- 2563 روز پيش
- محدثه
- 3,244 بار بازدید
- 6 نظر
نام داستان کوتاه: شاید یک خطرنام نویسنده: فاطمه احمدیمردی که راننده ی تاکسی را به قتل می رساند و چه کسی می داند چرا؟!داستانی جذاب با ژانر اجتماعی که هر کسی رو به خودش جذب می کنه!دارای فایلapk و Pdfاین داستان را با کلیک روی لینکهای زیر می توانید دانلود کنید. فرمت apk فرمت pdf
- 2563 روز پيش
- فاطمه اهمدی
- 2,578 بار بازدید
- ارسال نظر
به نام خدانام داستان: شاید یک خطرنام نویسنده: فاطمه احمدیبند بادکنک ها را در دستم می چرخانم، عجیب این گرمای تابستانه طاقت فرسا شده است.عرقم را با پشت دست پاک می کنم.از پیاده راه گز رفتن خسته می شوم.به سمت ایستگاه تاکسی می روم.راننده ای که خودروش اول صف بود با صدایی کلفت می گوید:《آرامگاه می ری؟ بیا سوار شو ...
- 2563 روز پيش
- فاطمه اهمدی
- 2,643 بار بازدید
- یک نظر