| دوشنبه 6 تیر 1401 | 10:32
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
دلنوشته‌ی زیبای کلبه به قلم ریحانه ولیان‌پور
  • دلنوشته‌ی زیبای کلبه به قلم ریحانه ولیان پور

    ما را در اینستاگرام دنبال کنید.

     

    دلنوشته‌ی زیبای کلبه… این‌روزها چشم انداز رویاهایم تماما‌ً مختوم‌ به جنگل است و کلبه‌ای از جنس درختان.
    خانه‌ی رویایی من، کلبه‌ایست در دل جنگل خیالاتم.

    دلنوشته‌ی زیبای کلبه
    کلبه‌ای به رنگ تنه‌ی درختان و صمیمیتی که در دل آن به رنگ برگ‌های درختان همیشه سبز جاریست، گرمایی از جنس آغوشت و لبخندی به رنگ آفتاب، همیشه در آن حاضر است.

    دلنوشته‌ی زیبای کلبه

    در خیالم، بامداد صدای پرندگان اطراف کلبه را می‌بلعم و شامگاه حس آرامش سبز کلبه‌ی نقلی‌ام را قورت می‌دهم.
    هر صبح پرده های برف رنگ کلبه را کنار می‌زنم و آفتاب را به میهمانی دعوت می‌کنم.

    فنجانی قهوه‌ می‌ریزم و به روی صندلی زهوار در رفته ی کنج کلبه، درست در کنار پنجره جا خوش می‌کنم؛ قلم در دست می‌گیرم و از زاویه‌ی پنجره‌ی چوبی کلبه، جنگل را می‌نویسم.

    داستان کوتاه آرزویی که آرزویم نبود نویسنده لیلا مدرس

    آنقدر می‌نویسم و می‌نویسم که نهایتا قهوه‌ی تلخ در آن کلبه‌ی شیرین سرد می‌شود. قهوه‌ی سرد هم که خوردن ندارد، درست مانند نگاه سرد چشمانت…
    کلبه‌ی سه قدمی من آنقدر صمیمی است که به اندازه‌ی کاخی مجلل، گنجایش مهربانی و لبخند و قهقهه دارد؛ اما به‌شرطی که آمیختن قهقهه هایمان باهم گوش جنگل را کر کند…

    دلنوشته‌ی دوست داشتم تما دوست داشتنت را فریاد می‌زدم نویسنده زینب قشقایی

    دلنوشته‌ی زیبای کلبه

    شنل زیبای نیلوفری‌ام را به روی شانه هایم می‌اندازم و از خانه‌ی امن خارج می‌شوم.

    خارج می‌شوم و حال از زاویه‌ی دید جنگل، کلبه را می‌نویسم. کلبه‌ی کوچک زیبای من!
    فانوسی سیاه رنگ از سقف کلبه درست کنار درب چوبی آویزان است و نورانی، نوری به رنگ درخشش چشمانت زیر باران آفتاب…

    دلنوشته‌ی عشق زیبا بود آن قدیم‌ها نویسنده لیلا مدرس 

    در کلبه باز است و جیرجیر کردنش، مرا متوجه سوز سرمای جنگل می‌کند. هوای خیالاتم تاریک شده گویا.

    دلنوشته‌ی زیبای کلبه

    داخل می‌روم و پرده ها را به روی زاویه‌ی دید جنگل می‌اندازم که مبادا سیاهی مخوف جنگل، مرا از کلبه‌ی خیالاتم بیرون کند. در این کلبه زندگی جاریست، زندگی جاریست تا زمانی که بیایی و آن وقت زندگی با حضورت جاری می‌شود…

    چه امتیازی میدید به این پست

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۶ رای
    • اشتراک گذاری
    https://www.sarzaminroman.com/?p=16435
    لینک کوتاه مطلب:
    نظرات این مطلب

    نام (الزامی)

    ایمیل (الزامی)

    وبسایت

    معادله امنیتی رو بنویس تا بدونم ربات نیستی *-- بارگیری کد امنیتی --

    درباره سایت
    سرزمین رمان
    سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
    آرشیو مطالب
    آخرین نظرات
    • Hhhhhhhعالی بود حرف نداشت اصن آدم بارمانش زندگی می‌کنه من خودم اونجایی که ماروین میمیره...
    • نفیسهخیلی خوب بود واقعا حرف نداره کارت نویسنده👌 من اینو توی شبکه های مجازی پخشش میکنم...
    • مرضیه باقری دهبالاییممنون عزیز دلم، تشکر می‌کنم از شما و حمایتای پر قدرتتون. به امید خدا و لطف حامیا...
    • Nedaخدای من چه مجموعه رمانای قشنگ و جذابی!! لذت میبرم از خوندنشون، تازه جلد سوم رو ت...
    • مرضیه باقری دهبالاییسلام عزیز دلم. ممنون از توجه شما. لطفاً در تلگرام کانال رمان‌های نویسنده رو جستج...
    • sajjadrashidسلام و وقت بخیر. لطفا در تلگرام به پشتیبانی انجمن پیام بدید @sarzaminromansuppor...
    کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
    طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.