| جمعه 4 اسفند 1402 | 17:23
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
داستان کوتاه لمس آرامش به نویسندگی مرضیه داور پناه
  • داستان کوتاه لمس آرامش داستانی است به نویسندگی مرضیه داورپناه که خوندنش خالی از لطف نیست.

    ما را در اینستاگرام دنبال کنید

     

    داستان کوتاه لمس آرامش   آرامش را در چشمان مردی دیدم که تصویری زیبا از دختری هنرمند را به نمایش گذاشته بود. ماجرا از آنجا شروع شد، که مرد محو تماشای این صحنه زیبا و دل‌نشین ماند و قلموهای عاشق را به وصال بوم و رنگ رساند.

    داستان کوتاه لمس آرامش

    داستان کوتاه طعم بیسکوییت به نویسندگی بانوی اردیبهشت

     

    دخترک انگشتان کشیده و باریکش را ماهرانه روی کلاویه‌های سرد می‌کشد و آن‌ها را به رقصی شگفت دعوت می‌کند.

    صدای موسیقی اتاق را در بر گرفته است، و باد زیرکانه و با شیطنت گل‌های صورتی را به رقص کشانده.

     

    ریتم آرام آهنگ خبر از دختری می‌دهد که با تمام توان دارد آرامش را لمس می‌کند. چشمان بسته‌اش مهارت او را در بازی با کلاویه‌های سیاه و سفید را به رخ می‌کشد.

     

    صدای موسیقی روح را نوازش می‌کند. قدم‌های مردانه‌ای را به سمت خود می‌کشد، مرد از شنیدن صدای آهنگ در متعجب است. با خود زمزمه می‌کند.

    «مگر از این زیباتر هم وجود دارد؟!»

    داستان کوتاه لمس آرامش

    حالا در آستانه‌ی در مردی قد بلند و لاغر با چشمانی براق به تماشای این صحنه‌ی ناب ایستاده و باز در دل اعتراف می‌کند.

    دلنوشته انگار هیچ سفیدی، سفید نمی‌ماند. نویسنده لیلا مدرس

    « آری زیباتر از آن موسیقی دلنواز دختری است که این آهنگ را می‌نوازد.»

     

    دلش می‌خواهد از چهره‌ی زیبای دختر یک اَثر هنری خلق کند، تصوری که آرامش را در چهره و دستان رقاص دخترک به نقش می‌کشد.

    داستان کوتاه لمس آرامش

     

    پسرک دست به کار می‌شود انگار همه چیز دست به دست هم داده‌اند تا این لحظه تا ابد و یک روز ثبت شود، مرد قلم را بر بوم سفید می‌کشد و رنگ‌ها را به هم آغوشی دعوت می‌کند.

    رنگ‌هایی که در دل بوم می‌نشیند و نگاه براق مرد را به همراه دارد.

     

    داستان کوتاه انتقام تلخ نویسنده آرورا

    کم‌کم تصویر زیبای دخترک نمایان می‌شود و مرد با آرامشی که از موسیقی و حضور گرم دخترک گرفته است کارش را به اتمام می‌رساند.

    نگاه شگفت‌زده‌اش را به سمت دختری سوق می‌دهد که او هم نواختن را به پایان رسانده است و به مرد چشم دوخته‌ است.

     

    مرضیه داورپناه.

    چه امتیازی میدید به این پست

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۱ رای
    • اشتراک گذاری
    لینک کوتاه مطلب:
    نظرات

    نام (الزامی)

    ایمیل (الزامی)

    وبسایت

    معادله امنیتی رو بنویس تا بدونم ربات نیستی *-- بارگیری کد امنیتی --

    درباره سایت
    سرزمین رمان
    سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
    آرشیو مطالب
    آخرین نظرات
    • مرضیه باقری دهبالاییسلام دوست عزیز، لطفاً در ایتا با این آدرس‌ها ارتباط برقرار کنید تا جلد پنجم در ا...
    • مرضیه باقری دهبالاییسلام M عزیز. جلد پنجمش نوشته شده، اما فقط توی آدرس شخصی بنده توی کانالم می‌تونید...
    • Mسلام نویسنده عزیز ببخشید جلد پنجمش تموم شده اگر شده لطفا مثل جلد های قبلش لینک د...
    • مرضیه باقری دهبالاییسلام عزیزم. مرسی از تعریف و تمجیدتون. آدرس بنده رو توی فایل کتاب پیدا کنید و برا...
    • الناز ازمودهوایییی مرسی بابت رمانتون خیلی عالیه لطفا جلد بعدیش هم بسازید من کا عاشقش شدم🥰🥰🙂...
    • مرضیه باقری دهبالایی😐😑...
    کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
    طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.