| جمعه 14 بهمن 1401 | 15:15
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
آخرین ارسال های انجمن
دلنوشته‌ی عشق تمایز نمی‌شناسد نویسنده لیلا مدرس

دلنوشته‌ی عشق تمایز نمی‌شناسد به نویسندگی لیلا مدرس حرف دل خیلی از انسان‌های عاشق روزگار ماست.دلنوشته‌ی عشق تمایز نمی‌شناسد، حکایت همین قناری و گنجشک قصه‌ی ماست‌.ما در اینستاگرام دنبال کنید.روزی روزگاری، قناری عاشقی بود.قناری قصه‌ی ما، عاشق گنجشک قهوه‌ای بود.گنجشک قصه‌ی ما، روزها روی درخت بید، این‌سو و آن‌سو می‌پرید و دلبری می‌کرد؛ غافل از نگاه‌های عاشقانه‌ی قناری زرد رنگ.عشق ...

داستان کوتاه آرزویی که آ رزویم نبود نویسنده لیلا مدرس

روی نیمکت پارک نشسته بودم و ریزش برگ‌های پاییزی را نگاه می‌کردم. عمر من هم همانند این برگ‌ها، رو به پایان بود و باید کاری می‌کردم؛ نه برای خودم بلکه برای پسرکم که هشت سال داشت و بی‌خبر از گرفتاری‌های من، مقابل چشمانم در حال تاب بازی کردن و سر خوردن بود. دلتنگش می‌شدم. به این فکر می‌کردم که بعد ...

  • 777 روز پيش
  • لیلا مدرس
  • 1,542 بار بازدید
  • 2 نظر

می‌گویند عشق را فقط در چشمان یار می‌توان دید و من دیدم.هر بار که آسمان چشمانت را دید زدم، دیدم.هر بار که برایم خندیدی، برق چشمانت را دیدم.هر بار که برایم اشک ریختی، زلالی اشک‌هایت را دیدم.عشق را دیدم.عشق را در تمام وجودت دیدم و به این باور رسیدم که تا چشمانم هست، نیازی به اثبات عشق نیست.چون تو هم، ...

داستان کوتاه خورشید زندگی خودت باش نویسنده لیلا مدرس

خورشید زندگی خودت باش.نویسنده: لیلا مدرساز خوشحالی، سر از پا نمی‌شناخت. بالاخره بعد از کلی درمان، دکتر به او اجازه‌ی بارداری داده بود و این مطلوب‌ترین اتفاق ممکن، طی این چند ماه اخیر بود. برای گفتن این خبر به مسعود، می‌بایست تا شب منتظرش می‌ماند.‌ باید هر چه زودتر او را هم در خوشحالی خود سهیم می‌کرد؛ با یک برنامه‌ریزی ...

  • 835 روز پيش
  • لیلا مدرس
  • 1,769 بار بازدید
  • 5 نظر

ماهی کوچک قصه ما عاشق شده بود.عاشق گربه خاکستری پشت پنجره.شب ها را تا صبح بی تابی می کرد.صبح که می شد، خیره به پنجره،منتظر چشمان سیاهی بود که هر روز،تپشهای شیرینی برای قلب کوچکش، به ارمغان می آورد.آرزویش شکستن این شیشه و لمس دستان معشوقه ای بود که قلبش را برایش کنار گذاشته بود.آه امان از این عشق.ماهی کوچک ...

  • 1026 روز پيش
  • لیلا مدرس
  • 1,561 بار بازدید
  • 5 نظر
درباره سایت
سرزمین رمان
سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
  • رضا حقیقیسلام خدایی بزارین پارت ۳ تو کفش موندیم...
  • آرزو توکلیخیلی ممنونم از اطلاع رسانیتون.. اما دیگه خواهشا این کار رو انجام ندید مدیریت سای...
  • آوامن اینو پی دی افش رو خوندم فقط اون هم کامل نبود این دو خیلی عاشق هم میشن هوروش م...
  • رامینیه ایرادهای کوچیکی داره ولی در کل پسندیدم انشالله که ادامه میدین...
  • sajjadrashidسلام نویسنده دیگه با ما کار نمیکنه سوالی هست درخدمتیم...
  • بتوچه؟کی جلد هشتمو میزارین ؟ بدجوری تو خمارم😐😛 رمانشو!؟ اوووووف عالی!...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.