| یکشنبه 25 مهر 1400 | 13:19
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
  • نام داستان حوالی دیروز

    نویسنده فاطمه یونسی

    بی هوا مدام فریاد می زند “امکان نداره”
    صدایش چهار ستون خانه را می لرزاند.
    به سمیرا حمله می کند و او را به سمت دیوار هل می دهد و می گوید:
    _امکان نداره…نه سمیرا بگو که اینا اشتباه کردن…بگو که تو فقط مال منی…د دهن وا کن بگو همه این خوابه. د نامرد اخه چی برات کم گذاشتم هان؟
    مشتی بر روی دیوار می زند و ادامه می دهد:
    _سمیرا غیرتم داره اتیش می گیره، قلبم داره می سوزه، مغزم داره ارور می ده و مشت دیگری می زند و اشک از چشمانش جاری می شود:
    _دوسم نداشتی؟قبول ! ازم متنفر بودی؟قبول ! یکی دیگرو دوست داشتی؟ اینم قبول!
    دستی بر روی صورت خیس از اشک هایش می کشد و می گوید:
    _فقط می گفتی طلاقت بدم که بری پی هوس بازی هات این وسط چرا من و کردی مهره سوخته هان؟میدونی چقدر دوست داشتم زنیکه خراب؟ بد کردی سمیرا بد کردی…
    باید لال می شد و شد!
    چه باید می گفت، عذر خواهی بابت چه؟
    و او برای اولین بار حس کرد که نفس می کشد، اما زنده نیست!
    هیچ کس جرعت حرف زدن ندارد و حتی کودکی که میثم را پدر صدا می زند.
    سمیرا مانند بید می لرزد و گویی تا بحال میثم را این گونه ندیده.

    برای خوندن این داستان لطفا

    اینجا کیلیک کنید

     

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۲ رای
    • اشتراک گذاری
    https://www.sarzaminroman.com/?p=1027
    لینک کوتاه مطلب:
    درباره فاطمه یونسی
    فاطمه یونسی ۱۷ساله از استان همدان
      نظرات این مطلب

      نام (الزامی)

      ایمیل (الزامی)

      وبسایت

      درباره سایت
      سرزمین رمان
      سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
      آرشیو مطالب
      آخرین نظرات
      • دنیزخیلی عالی بود من که لذت بردم از خوندنش :)...
      • سلام۵ به بعد نیس...
      • علیدقیقا باهات موافقم...
      • محمد فاضلسلام میشه پی دی اف رمانو برام بفرستید خواهش میکنم...
      • Fatemehوای چه حیف!...
      • Fatemehسلام عذر میخوام ادامه رمان پارا گذاری نمیشه؟؟؟؟؟؟؟...
      error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!
      کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
      طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.