| سه شنبه 4 آبان 1400 | 20:16
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
دانلود رمان شب‌های بیداری. نویسنده: مرضیه باقری ده‌بالایی

  شب‌های بیداری به نویسندگی مرضیه باقری ده بالایی، روایت داستانی است از دیار عشق که خواندنش خالی از لطف نیست.ما را در اینستاگرام دنبال کنید.در شب‌های بیداری داستان در مورد زندگی دختری به نام مژگان هست که در ابتدای جوانی عاشق دوستِ پسرعموش میشه. پسرعموش به نام وحید که می‌دونه دوستش به درد مژگان نمی‌خوره خیلی تلاش می‌کنه که رابطه ...

  • 23 روز پيش
  • مرضیه باقری دهبالایی
  • 584 بار بازدید
  • ارسال نظر
دلنوشته‌ی دوست داشتم تمام دوست داشتنم را فریاد می‌زدم نویسنده زینب قشقایی

دلنوشته‌ی زیبای دوست داشتم تمام دوست داشتنم را فریاد می‌زدم، به نویسندگی زینب قشقایی، شاید حرف دل خیلی از عشاق باشد.ما را در اینستاگرام دنبال کنید. دوست داشتمتمام دوست داشتنم را فریاد می‌زدم!فریادی که انتهایی نداشته باشد...شنونده‌اش هم تنها تو باشی!فریاد می‌زدم در پَس واژه‌ها خواستنت را...همچون شاملو، با یک بوسه در شعرهایم نشان می‌دادم که چگونه تو را می‌پرستم!همچون مجنون ...

  • 49 روز پيش
  • زینب قشقایی
  • 140 بار بازدید
  • یک نظر
دلنوشته‌ی عشق تمایز نمی‌شناسد نویسنده لیلا مدرس

دلنوشته‌ی عشق تمایز نمی‌شناسد به نویسندگی لیلا مدرس حرف دل خیلی از انسان‌های عاشق روزگار ماست.دلنوشته‌ی عشق تمایز نمی‌شناسد، حکایت همین قناری و گنجشک قصه‌ی ماست‌.ما در اینستاگرام دنبال کنید.روزی روزگاری، قناری عاشقی بود.قناری قصه‌ی ما، عاشق گنجشک قهوه‌ای بود.گنجشک قصه‌ی ما، روزها روی درخت بید، این‌سو و آن‌سو می‌پرید و دلبری می‌کرد؛ غافل از نگاه‌های عاشقانه‌ی قناری زرد رنگ.عشق ...

دلنوشته پاییز زندگی درخت هایمان شدیم. نویسنده لیلا مدرس

برگ قصه‌ی ما، تنها روی درختش مانده بود.با دیدن بازیگوشی برگ‌های آزاد و رها، دلش پر می‌زد تا به جمعشان اضافه شود.اما طاقت دل کندن از درختش را نداشت؛ به او قول داده بود که تا آخر کنارش می‌ماند.مدتی گذشت؛ متوجه دلبری‌های برگ تنهای درخت کناری شد.چه باید می‌کرد با دلبری‌های برگی که قلبش را برده بود.دلش می‌خواست با آن ...

  • 440 روز پيش
  • لیلا مدرس
  • 774 بار بازدید
  • 2 نظر
داستان کوتاه نامزدی نویسنده نیلوفر آبی

#داستان_کوتاهبا ناراحتی سرم را روی میز گذاشتم. حسی را داشتم که در تمام سالهای عمرم نداشتم. احساس پوچی، تهی بودن، انگار که دیگر، قلبی درون من نمی‌تپد. چطور به اینجا رسیدم. من کجای مسیرم را اشتباه رفتم که به اینجا رسیدم؟ چه کم گذاشتم که حالا باید شاهد نامزدی دوستم با همسرم که در حال جدا شدن از هم هستیم، ...

درباره سایت
سرزمین رمان
سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
  • شایانعالی...
  • دنیزخیلی عالی بود من که لذت بردم از خوندنش :)...
  • سلام۵ به بعد نیس...
  • علیدقیقا باهات موافقم...
  • محمد فاضلسلام میشه پی دی اف رمانو برام بفرستید خواهش میکنم...
  • Fatemehوای چه حیف!...
error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.