| چهارشنبه 8 بهمن 1404 | 22:46
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
آخرین ارسال های انجمن
داستان کودک قلب مهربان شرلوک به نویسندگی خانم دینا کریمی
  • داستان کودک قلب مهربان شرلوک به نویسندگی خانم دینا کریمی گذری دارد بر قلب مهربان موجودی که هولناک به نظر می‌رسد، خواندنش خالی از لطف نیست.

    ما را در اینستاگرام دنبال کنید.

    داستان کودک قلب مهربان شرلوک   روزی روزگاری در کلبه‌ای که بالای تپه‌ای بلند قرار داشت، مخترع جوانی زندگی می‌کرد.

    او در یکی از شب‌های سرد زمستانی، تصمیم گرفت که اختراع جدیدی را خلق کند و خیلی دلش می‌خواست که این اختراع، یک موجود زنده و شبیه به انسان باشد.

     داستان کودک قلب مهربان شرلوک

    داستان کوتاه فراموشت نکردم به نویسندگی لیلا مدرس

    او پس از تلاش های فراوان، توانست یک موجود زنده و عظیم‌الجثه خلق کند.

    نام او را شرلوک گذاشت.

    وی از اختراع خود بسیار خوشحال بود؛ چون توانسته بود موجودی زنده را به وجود بیاورد که می‌توانست هر کاری را مانند انسان انجام دهد.

     

    شرلوک به درس خواندن و آموزش دادن به کودکان و معلمی خیلی علاقه‌مند بود و معلم بودن یکی از آرزوهای بزرگ شرلوک شده بود.

     داستان کودک قلب مهربان شرلوک

    او هر شب قبل از خواب به معلم شدن فکر می‌کرد و دوست داشت به دانش آموزان زیادی درس بدهد و دانش آموزان نیز شرلوک را دوست داشته باشند.

    داستان کوتاه لیتیوم به نویسندگی زینب قشقائی

    روزی پس از تلاش‌های فراوان این رویای شرلوک به حقیقت پیوست، مدیر یک مدرسه پس آر بررسی‌های لازم، تقاضای‌شرلوک را برای تدریس در یکی از کلاس‌هایش را پذیرفت.

     داستان کوتاه قلب مهربان شرلوک

    شرلوک چون دست‌ساز بود، موجودی بسیار باهوش بود.

    پاهای شرلوک بسیار بزرگ و قد و اندام او بسیار درشت بود. برای همین دانش آموزان از هیکل شرلوک می‌ترسیدند؛ اما شرلوک آنان را بسیار دوست داشت.

     

    وقتی شرلوک برای اولین بار، وارد کلاس درس شد به دلیل هیکل درشتش، بچه‌ها شوک شدند وجیغ زدند.

    داستان کوتاه آسایشگاه نویسنده یاسمین ابراهیمی

    مدیر با شنید جیغ و فریاد بچه‌ها، به کلاس آمد و به بچه‌ها توضیح داد که شرلوک معلم آنان است و جایی برای ترس وجود ندارد و تاکید کرد که باید به حرف او گوش دهند.

     

    بعد از رفتن مدیر، همچنان بچه‌ها از شرلوک فرار می‌کردند و شرلوک همچنان با دلی شکسته و لبریز از ناراحتی در کلاس حضور می‌یافت.

     

    شرلوک مشغول تدریس در کلاس بود که دانش‌آموزان با ناراحتی کلاس را ترک کردند و شرلوک با قلبی شکسته تنها ماند.

     

    ناگهان یک موش کوچک را دید که  به سراغش آمد و گفت:

    – شرلوک ناراحت نباش… من تو را دوست دارم و قول می‌دهم که دوست تو بمانم.

     

    شرلوک از شنیدن حرف موش، هیجان زده شد و تصمیم گرفت درکلاس برای او تدریس کند.

    دوستی شرلوک و موش کوچولو رفته رفته بیشتر و بیشتر می‌شد‌ تا اینکه روزی از روزها که کلاس درس پایان یافت و این دو دوست در حال خارج شدن از مدرسه بودند، موش کوچولوی قصه‌ی ما به دنبال شرلوک دوید و وقتی که می‌خواست به شرلوک برسد، ناگهان صدای ترمز ماشینی به گوش رسید.

    موش کوچولو زیر چرخ ماشین آسیب دیده بود و آن جسم کوچک و نحیفش بی‌حال نقش بر زمین شده بود.

    درست همان موقع، شاگردان بعد از شنیدن صدای ترمز ماشین، همه دور شرلوک و موش کوچولو جمع شدند و دیدند که شرلوک با چشمانی پراز اشک و دلی شکسته چگونه دوستش را دردستان خود گرفته و گریه می‌کند.

    شاگردان همه به احساسات و مهربانی و دل بامحبت او پی برده بودند و بادیدن چشمان اشک‌آلود شرلوک، همه از این حادثه ناراحت شده بودند و برای همین با کمک هم موش کوچولو را به بیمارستان رساندند.

    دکتر جسم کوچک موش را مداوا کرد و او توانست دوباره دوستانش را ببیند و لبخند بر روی لبانش بنشیند.

     

    با بهتر شدن حال موش کوچولو، شرلوک مهربان و شاگردان مدرسه همگی خوشحال شدند و تصمیم گرفتند باهم همگی به مدرسه بروند و شرلوک برای آنها درس بدهد.

     

    شاگردان مدرسه فهمیدند که شرلوک برعکس هیکل ترسناکی که داشت قلبش مملو از مهر و محبت بود.

     

    از آن روز به بعد شرلوک معلم آن مدرسه، به همراه دوستانش با شادی کنار هم در مدرسه مشغول درس شدند.

     

     

    پایان.

    نویسنده: دینا کریمی

    چه امتیازی میدید به این پست

    میانگین امتیازات ۳ از ۵
    از مجموع ۸ رای
    • اشتراک گذاری
    تبلیغات
    لینک کوتاه مطلب:
    درباره دینا کریمی
    دینا کریمی هستم متولد 1389 از استان آذربایجان غربی شهرستان ارومیه از کودکی ب نویسندگی علاقه داشتم و یکی از دوستانم این سایت را ب من معرفی کردو تقریبا یک سال است که شروع ب نویسندگی کردم.
      مطالب مرتبط
        نظرات

        نام (الزامی)

        ایمیل (الزامی)

        وبسایت

        معادله امنیتی رو بنویس تا بدونم ربات نیستی *-- بارگیری کد امنیتی --

        درباره سایت
        سرزمین رمان
        سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
        آرشیو مطالب
        آخرین نظرات
        • سجاد رشیدیسلام بنده تست کردم لینک مشکلی نداره...
        • رمان خون درجه ۱سلام ببخشید جلد دوم فایتر هنوز منتشر نشده ؟...
        • Mahyyaسلام ببخشید نمیتونم دانلود کنم چرااا...
        • پریسلام چطور میشه این کتاب را تهیه کرد و خوند؟ من هرچقدر روی لینک دانلود میزنم نمیا...
        • فاطمهسلام هنوزم داری؟...
        • آرتینرمان خیلی خوبیه ولی به نظرم نسترن قربانی شد...
        برای ارتباط با مدیر سایت و انجمن با آیدی تلگرام @sarzaminromanSupportدر ارتباط باشید با تشکر
        کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
        طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.