دانلود رمان سوگندجان سوگندجانروایت میکند داستان یک دختر را...دختری که در زندگیاش مشکلات زیادی را تحمل میکند اما ناامید نمیشود، در میدان میماند تا روزیکه مشکلات را از پا درآورد.دختری که در ناز و نعمت بزرگ شده است اما قوی بودن را هم بلد است!دختری که با مرگ پدر بیپناهی را...بیحامی بودن را تجربه میکند؛ اما کم نمیآورد.دختری که دلتنگ میشود ...
- 1826 روز پيش
- زینب قشقایی
- 5,514 بار بازدید
- ارسال نظر
دروازه ی مردگانوقتی کسی بهت محل نذاره، وقتی برای هیچ کس مهم نباشی، وقتی به آخر راه برسی و مرگ بشه شروع دوباره زندگیت...خداحواسش بهت هست، وقتی که از همه چی ناامیدی.شاید تنها محبت کردن بتونه تو رو از این باتلاق دربیاره، پس آروم بخواب!مارا در اینستاگرام دنبال کنید<h2چندین روز است که دروازهی مردگان باز شده و هر شب قربانیان ...
- 1844 روز پيش
- sara toot
- 10,698 بار بازدید
- یک نظر
مارا در اینستاگرام دنبال کنید...همان خورشیدی-که بی صبرانه-منتظر طلوعش بودم.طلوع...همان طلوعی-که چشم-بر هم نمیگذاشتم که نکند تماشایش را از دست بدهم.من فرق کردهام؛ ولی طلوع خورشید نه! طلوع خورشید همان طلوع خورشیدی است که از کودکیام مشتاقانه نگاهش میکردم.من عاشق طلوع هستم.ولی...این طلوعی که همین حالا پیش روی من است، چرا انقدر مرا غمگین میکند؟چه بر سرم آمد بعد از ...
- 1850 روز پيش
- ستایش نوکاریزی
- 2,854 بار بازدید
- ارسال نظر
یلدایی از توگونههای قرمزت، چون اناری خونین رنگ، سرخی شب یلدای من است.پیچ و تاپ موهای قهوهایت، چون موج دریاییست که برای شب یلدای من است.لبهای قرمزت، همچون سیب سرخی، میوهی شب یلدای من است.آغوش ظریفت، شکنندهترین ظروفِ سفرهی شب یلدای من است.چشمان مهربانت، مانند عسل، شیرینی سفرهی شب یلدای من است.شب مژگانت، بلندترین سیاهی شب یلدای من است.صدای دلنشینت، ...
- 1864 روز پيش
- ستایش نوکاریزی
- 2,109 بار بازدید
- ارسال نظر
پاییزپایان عاشقانههاست...پایان قدم زدنهای دونفره، در خیابانهای خلوت، زیر اشکهای آسمان...پایان غم دلانگیز آسمان، پایان بغض سنگینی که تمام جهان را فرا گرفته بود. پاییز اکنون با چشمان عسلی و لباس نارنجی، توشهاش را جمع کرده و راهی سفر است؛ گویی او نیز ناامید از آمدن تو، کاسهی صبرش لبریز شده و جایش را به سرما می دهد.قلب مهربان پاییز ...