| چهارشنبه 8 بهمن 1404 | 15:42
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
آخرین ارسال های انجمن
دانلود رمان کتابی با جلد قرمز نویسنده ستایش نوکاریزی

دانلود رمان کتابی با جلد قرمز نویسنده ستایش نوکاریزینام رمان: کتابی با جلد قرمزنویسنده: ستایش نوکاریزیبه نام تو که چه زیبا عشق را آفریدیما را در اینستاگرام دنبال کنید.خلاصه‌ی رمان:داستان درباره‌ی دو خواهر و یک پسر عمو هست که در انگلستان ساکنند و به خاطر دلایلی به ایران بر می‌گردنند؛ ولی قبلش کتاب اسرار آمیزی را پیدا می‌کنند که در ...

  • 1747 روز پيش
  • ستایش نوکاریزی
  • 5,262 بار بازدید
  • 14 نظر
طلوع بعد از تو یک داستان کوتاه از نویسنده ستایش نوکاریزی

مارا در اینستاگرام دنبال کنید...همان خورشیدی-که بی صبرانه-منتظر طلوعش بودم.طلوع...همان طلوعی-که چشم-بر هم نمی‌گذاشتم که نکند تماشایش را از دست بدهم.من فرق کرده‌ام؛ ولی طلوع خورشید نه! طلوع خورشید همان طلوع خورشیدی است که از کودکی‌ام مشتاقانه نگاهش می‌کردم.من عاشق طلوع هستم.ولی...این طلوعی که همین حالا پیش روی من است، چرا انقدر مرا غمگین می‌کند؟چه بر سرم آمد بعد از ...

  • 1850 روز پيش
  • ستایش نوکاریزی
  • 2,851 بار بازدید
  • ارسال نظر

یلدایی از توگونه‌های قرمزت، چون اناری خونین رنگ، سرخی شب یلدای من است.پیچ و تاپ موهای‌ قهوهایت، چون موج دریایی‌ست که برای شب یلدای من است.لب‌های قرمزت، همچون سیب سرخی، میوه‌ی شب یلدای من است.آغوش ظریفت، شکننده‌ترین ظروفِ سفره‌ی شب یلدای من است.چشمان مهربانت، مانند عسل، شیرینی سفره‌ی شب یلدای من است.شب مژگانت، بلندترین سیاهی شب یلدای من است.صدای دلنشینت، ...

  • 1863 روز پيش
  • ستایش نوکاریزی
  • 2,106 بار بازدید
  • ارسال نظر

بیا، من را حتما می‌یابی.شمع ها سوخته‌اند...خانه در تاریکی عمیقی فرو رفته است و من هنوز...پشت آن پنجره، منتظرت هستم.اگر یادت آمد، منی هستم، بیا!گل سرخی را که دوست داشتم هم با خودت بیاور.ولی...به آن خانه‌ی قدیمی نرو.چیزی جز خرابه پیدا نمی‌کنی.آنجایی بیا که با هم آشنا شدیم.بین آن همه سنگ قبرهای مرده...بین آن همه روح های زنده...من را حتماً ...

  • 1869 روز پيش
  • ستایش نوکاریزی
  • 2,259 بار بازدید
  • ارسال نظر
داستان کوتاه پرواز تلخ هفتصد و پنجاه و دو نویسنده ستایش نوکاریزی

نام داستان: پرواز تلخ هفتصد و پنجاه و دو!نام نویسنده: ستایش نوکاریزی- حس بدی به رفتنت دارم آیدا!آیدا لبخندی به نگرانی‌های همسرش زد.- عزیزم نمی‌خوام برم بمیرم که... یک سفرِ چند روزس که برم مامان رو ببینم، باز برمی‌گردم.امیر با نگرانی به صورت زیبای همسرش نگاه کرد؛ حس بدی به رفتنش داشت؛ حسی که وادارش می‌کرد او را از فرودگاه ...

  • 1926 روز پيش
  • ستایش نوکاریزی
  • 2,712 بار بازدید
  • 12 نظر
درباره سایت
سرزمین رمان
سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
  • سجاد رشیدیسلام بنده تست کردم لینک مشکلی نداره...
  • رمان خون درجه ۱سلام ببخشید جلد دوم فایتر هنوز منتشر نشده ؟...
  • Mahyyaسلام ببخشید نمیتونم دانلود کنم چرااا...
  • پریسلام چطور میشه این کتاب را تهیه کرد و خوند؟ من هرچقدر روی لینک دانلود میزنم نمیا...
  • فاطمهسلام هنوزم داری؟...
  • آرتینرمان خیلی خوبیه ولی به نظرم نسترن قربانی شد...
برای ارتباط با مدیر سایت و انجمن با آیدی تلگرام @sarzaminromanSupportدر ارتباط باشید با تشکر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.