| چهارشنبه 5 آبان 1400 | 08:07
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
  • با احساس جای خالی مت لای پلکانم را باز کردم. نور نارنجی رنگ یخچال از اتاق هم قابل مشاهده بود.
     نگاهی به لیوان روی میز کنار تخت انداختم خالی بود؛ لیوان را برداشتم و به سمت یخچال رفتم.
    به مت که رو به یخچال و پشت به من ایستاده بود گفتم:
    _مت می شه بطری آب رو بدی؟
    مت بی حرف بطری را برداشت و بدون برگشتن بطری رو به دستم داد .
    لیوان را سر کشیدم با احساس تلخی آب را به بیرون تف کردم از دیدن مایع سیاه رنگی که از دهنم بیرون ریخت هینی کشیدم و گفتم :
    _لعنتی این دیگه چه کوفتی بود؟
    با صدای باز شدن در دستشویی که کنار در ورودی قرار داشت از ترس دست مت را گرفتم با احساس سردی دستش گفتم :
    _مت تو حالت خوبه؟
    _با کی حرف می زنی مل؟
    با شنیدن صدای مت که از دست شویی بیرون امده بود، پایین اومدن فشار خونم و ضعفی را احساس کردم دهانم را باز کردم تا مت را صدا بزنم که دست سرد دیگرش را دور گردنم پیچاند.
    صدای خس خس از گلویم خارج شد. چشمانم سیاهی رفت و دنیا برایم تمام شد.

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    از مجموع ۲ رای
    • اشتراک گذاری
    • 1075 روز پيش
    • YAME
    • 1,322 بار بازدید
    • 2 نظر
    https://www.sarzaminroman.com/?p=562
    لینک کوتاه مطلب:
    درباره YAME
    :)
      نظرات این مطلب
      • آتوسا رازانی
        جمعه 25 آبان 1397 | 23:44

        بسی جالب بود

      • You
        جمعه 28 دی 1397 | 11:18

        خیلی عالی بود ادامه بدهههههه بازم بنویس 🐙💧

      نام (الزامی)

      ایمیل (الزامی)

      وبسایت

      درباره سایت
      سرزمین رمان
      سلامی به لطافت گل ها و نرمی شب بوهاخوش آمدی عرض میکنم خدمت تمامی همکاران عزیز و خوانندگان و بازدیدکنندگان گرامی.سرزمین رمان همونطور که از اسمش پیداست، قصری داره که داخلش پر از رمان های جور و واجور و گوناگونِ…داخل هر اتاق رمانی با ژانر متفاوت قرار داره و این قصر اونقدری بزرگ هست که هرچیزی بخوایید درونش پیدا میشه…تولد این قصر درون سرزمین رمان در تاریخ۱۳۹۷/۵/۹ رخ داد و خوش یومی و خوش قدمی قصرمون رو مدیون نویسندگان و همکاران گرامی هستیم که با رمانهاشون مارو سرافراز میکنند.حالا من از شما بازدیدکنندگان و خوانندگان و طرفداران عزیز دعوت میکنم تا باهم از تک تک اتاقهای این قصر دیدن کنیم و قصه ای از هزار قصه های این سرزمین رو بشنویم….
      آرشیو مطالب
      آخرین نظرات
      • شایانعالی...
      • دنیزخیلی عالی بود من که لذت بردم از خوندنش :)...
      • سلام۵ به بعد نیس...
      • علیدقیقا باهات موافقم...
      • محمد فاضلسلام میشه پی دی اف رمانو برام بفرستید خواهش میکنم...
      • Fatemehوای چه حیف!...
      error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!
      کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
      طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.