| دوشنبه 4 مرداد 1400 | 20:43

سرزمین رمان

قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند

دلنوشته‌ی پنجره‌ی چوبی نویسنده ریحانه ولیان پور

پنجره‌ی چوبی پنجره چوبی را باز کردم و از صدای جیر جیر کردنش لبخند عمیقی میهمان لبهایم شد. آرام کنار پنجره جا خوش کردم و گیسوانم را به باد، دستانم را به باران و چشمهایم را به حیاط دوختم تا تمام لحظات این خانه را ازبر کنم که در روز مبادا آرامشم را به حال و هوای پنجره‌ی چوبی و دیوار های ...

  • 37 روز پيش
  • ریحانه
  • 142 بار بازدید
  • یک نظر
دلنوشته زیبای مهمان دوست دارم نویسنده لیلا مدرس

مهمان دوست دارم مهمان قلب من، آن روز به تو گفته بودم. یادت هست؟ گفتم که "مهمان دوست دارم و تو هم مهمان منی". گفتی: - مهمان می‌آید و بالاخره می‌رود. دوست داشتن مهمان، دو روز است، چه فایده؟ نگاهت کردم و با لبخند گفتم: - هر مهمانی نمی‌رود. آن روز نفهمیدی چه گفتم. رفتی و نفهمیدی که مهمان قلبم شدی. دوباره باز آمدی و گفتی: - باز هم مهمان ...

دلنوشته‌ی هوای صمیمیت نویسنده ریحانه ولیان‌پور

هوای صمیمیت چه زمستان سرد و تاریکی است، حال و هوایمان عجیب تنگ است. شال زیتونی رنگی از جنس صمیمیت رنگ‌ها به روی پیچ و تاب پریشان موهایم می‌کشم، طره‌ای به روی پیشانی می‌اندازم، ماتیک گلگونی از جنس قهقهه‌های سرخوش را بر روی لبانم مهر می‌کنم و از خانه بیرون می‌زنم. آری گاهی لازم است، سفر کنی به خیالاتت تا شاید مرحمی باشد ...

  • 54 روز پيش
  • ریحانه
  • 305 بار بازدید
  • 6 نظر
داستان کوتاه حیله‌های وزیر نویسنده پویا علی بخشی

داستان کوتاه حیله‌های وزیر   داستان کوتاه نقشه‌های وزیر (حیله‌های وزیر) روزی در شهر آسمان کشاورزان گندم زیادی کاشتند. وزیر دستور داد که مردم نیمی از سهم گندمشان را به پیشگاه حاکم تکزانوس تقدیم کنند.   خبر به شاه کم سن و سال تکزانوس رسید و بلافاصله به وزیر فرمان داد که این دستور را تغییر دهد و مردم هر میزان که می‌خواهند پرداخت کنند. وزیر پراکسون ...

دانلود رمان کتابی با جلد قرمز نویسنده ستایش نوکاریزی

دانلود رمان کتابی با جلد قرمز نویسنده ستایش نوکاریزی نام رمان: کتابی با جلد قرمز نویسنده: ستایش نوکاریزی به نام تو که چه زیبا عشق را آفریدی ما را در اینستاگرام دنبال کنید. خلاصه‌ی رمان: داستان درباره‌ی دو خواهر و یک پسر عمو هست که در انگلستان ساکنند و به خاطر دلایلی به ایران بر می‌گردنند؛ ولی قبلش کتاب اسرار آمیزی را پیدا می‌کنند که در ...

  • 100 روز پيش
  • ستایش نوکاریزی
  • 1,052 بار بازدید
  • 10 نظر
فراخوان جذب نیرو برای کادر مدیریت انجمن سرزمین رمان

فراخوان جذب نیرو با عرض سلام و ادب و احترام خدمت بازدیدکنندگان عزیز همون طور که از عنوان مطلب پیداست ما به نیرو نیاز داریم برای بخش کادر مدیریت انجمن لطفا کسایی که سابقه مدیر بودن در انجمن های رمان داشتن لطفا از طریغ واتساپ با ما در ارتباط باشن شماره واتساپ 09184735597 سجاد رشیدی با کمال احترام سرزمین رمان. صفحه نخست اینستاگرام

دانلود رمان راز خانه‌ی مخوف جلد سوم شب پلید

دانلود رمان راز خانه‌ی مخوف جلد سوم شب پلید دانلود رمان راز خانه‌ی مخوف جلد سوم شب پلید ما را در اینستاگرام دنبال کنید دانا به همراه برادرش دانیال بعد از مدت‌ها تحقیق در مورد، اتفاقات گذشته‌ی عمارت و یادگرفتن جن‌گیری و ارتباط با ماوراءالطبیعه، و پی بردن به قدرت‌هاش، حالا به دنیای موازی با جهان ما دعوت شده، تا طلسم تاریکی رو ...

  • 131 روز پيش
  • مرضیه باقری دهبالایی
  • 1,060 بار بازدید
  • 7 نظر
داستان کوتاه طعم بیسکوییت به نویسندگی بانوی اردیبهشت

داستان کوتاه طعم بیسکوییت به نویسندگی بانوی اردیبهشت به نام خدا داستان کوتاه «طعم بیسکویت» به نویسندگی بانوی اردیبهشت ما را در اینستاگرام دنبال کنید گوشه‌ای نشسته و به فکر فرو رفته است. نگاهش جایی میان میخ‌ روی دیوار را نشانه گرفته، ولی افکارش حوالی دیگری پرسه می‌زند. ‏به این فکر می‌کند که چرا در خانواده‌ای دیگر به دنیا نیامد؟ در خانواده‌ای که پدرش مهندس یا ...

  • 158 روز پيش
  • بانوی اردیبهشت
  • 565 بار بازدید
  • ارسال نظر
دانلود داستان کوتاه شرط نویسنده بانوی اردیبهشت

دانلود داستان کوتاه شرط نویسنده بانوی اردیبهشت بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم دانلود داستان کوتاه شرط به قلم بانوی اردیبهشت ژانر: عاشقانه، مذهبی ما را در اینستاگرام دنبال کنید مقدمه سربر شانه‌ی خدا بگذار تا قصه‌ی عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت به رقص درآیی. قصه‌یعشق، انسان بودن ماست؛ اگرکسی احساست را نفهمید، مهم نیست. سرترا بالا بگیر و لبخند بزن ”فهمیدن” کار هر آدمی نیست. «احمد شاملو» دانلود داستان ...

  • 163 روز پيش
  • بانوی اردیبهشت
  • 573 بار بازدید
  • ارسال نظر
داستان کوتاه غبار مرگ در بن‌بست شمالی نویسنده زینب قشقایی

داستان کوتاه غبار مرگ در بن‌بست شمالی نویسنده زینب قشقایی حوالی نیمه شب با پریزاد از تالار خارج شدیم، دیروقت بود اما ساعت دقیق را نمی‌دانستم. شب پرماجرا و خاطره انگیزی بود. از همان سرشب دهانمان تا بناگوشمان باز بود و با بچه‌ها، دورهمی را خوش گذرانده بودیم. خستگی تمام بدنم را احاطه کرده بود؛ زیر لب زمزمه می‌کردم به قول مامان تا باشه ...

ساماندهی

logo-samandehi

ورود کاربران
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.